من از را هم بيزارم . چاه عميق مىكنم . چاه عميق ( بارزش ) پنج بز . هرپنجتاى آنها بز نر .
بز نر در ديگ مىجوشد . قنبر در كنارش مىرقصد . قنبر نگو قميش « 1 » است . پنج انگشتش نقره است .
نقره را دادم به تات و تات به من ارزن داد . ارزن را بمرغ دادم . مرغ به من پر داد .
براى پريدن پر زدم . تا در حق را بگشايم . درگاه حق بسته بود . زدم كليدش را شكستم .
كليد در گردن شتر . شتر در راه گيلان . راه گيلان سراسر . مركز گشت ميمون است .
بچههاى ميمون . با ديدن من بگريه افتاد . تنبانش را آلوده كرد .
تنبانش سوراخسوراخ . قورباغه قطعهقطعه . قورباغه را اينطرف كردند . آنطرف كردند . براى حسن بيگ نگه داشتند . حسن بيگ چه دارد . چاقّور چوقّور چائى دارد .
پنجاه من هم نشيمنگاه دارد . »
اين قصه چنان كه گفتيم ، مطالب پيشپاافتاده و گفتههاى بىسروتهى است كه نه نتيجهء اخلاقى دارد و نه سخن از شاهزاده و ديو و پرى در آن بميان آمده است . بااينحال نكاتى دارد كه براى محققين قابل استفاده مىباشد . مثلا نشان مىدهد كه در زبان تركى پسوندى به صورت « جيغ » و بمعنى ظرف وجود داشته و آلماجيغ بمعنى ظرف سيب مصطلح بوده است . يا خريدوفروش با نقره صورت مىگرفته و تات ، يعنى روستانشين ، در مقابل آن ارزن مىفروخته است .
همچنين از فحواى كلام استنباط مىشود كه گوينده اعتقاد به حق داشته و باز كردن در حق را طالب بوده است و چون آن را بسته يافته به خود جرأت داده است كه كلند آن را بشكند .
باز جملاتى در آن مىخوانيم كه از لحاظ وضع گذشتهء منطقه مىتواند مطالبى را
هامش
( 1 ) - قميش در زبان تركى بمعنى نى است و نى قليان را نيز قميش مىخوانند . سوسه دوانيدن در كار كسى را هم « قميش قويماخ » مىگويند .