قصّه و داستانرا بطور كلى در اردبيل « ناغل » مىگويند كه به نظر مىرسد تحريف شدهء كلمهء « نقل » باشد .
ما در زبان مردم اردبيل هرجا كه بكلماتى نظير « پشهدره » ، « هوهدره » و « ناغل » و غيره برمىخوريم بسبب قرابت تلفظ آنها با كلمات مشابه در زبان فارسى چنين مىپنداريم كه از آنها تحريف گشته و بلافاصله با عبارت « ممكن است » يا « شايد » در اين باب اظهار نظر مىنمائيم زيرا و تأسفا در ريشه و ادبيات زبان تركى و آذرى مطالعات و اطلاعاتى نداريم و بدينجهت از دانشپژوهان امروزى و كسانى كه در آينده ممكن است در اينباب مطالعاتى داشته و اظهار نظرهاى احتمالى ما را هرآينه ناصواب يابند ، پوزش مىطلبيم .
ناغل را عمدتا پيرزنان اردبيل بهتر و بيشتر مىدانستند و مشتريهاى علاقمند آنها نيز كودكان بودند و بيان آنها بيشتر در شب و مقارن ساعات خواب آنان صورت مىگرفت .
قصّهها غالبا ساخته و بازمانده از دورانهاى پيش بود و سينهبسينه بآيندگان منتقل مىگرديد . چهرهء برجستهء اكثريت قريب باتفاق آنها را شاهزادگان خيالى ، چه پسر و چه دختر ، و ديوان و پريان و افراد فقير تشكيل مىداد و در مجموع پر از نتايج اخلاقى ارزندهاى مثل اتكاى بنفس ، جوانمردى ، شهامت ، صداقت و نظاير آنها بود و محضر قصّهگويان در واقع و ناخودآگاه مكتبى براى تربيت روانى نونهالان به حساب مىآمد . بااينحال بعضى از قصّههاى پيشپاافتادهاى هم يافت مىشد كه ظاهرا فاقد نتيجه بود و چهبسا كه براى بخواب كردن بچهها گفته مىشد ولى امروزه ملاحظهء آنها آدمى را بپارهاى از نكات توجه مىدهد .
كسانى كه قصّهها و ناغلهاى نقاط مختلف آذربايجان را جمع كرده و مثل شادروان « صمد . بهرنگى » به صورت كتابى درآوردهاند داستانهاى رايج در اردبيل را نيز ، بدون اشاره به محل آنها ، منظور داشتهاند و لذا علاقمندان مىتوانند بدانها رجوع نمايند . ما در پايان اين گفتار به دو فقره از قصّههاى قديمى نوع اخير ، يعنى آنهائيكه ظاهرا فاقد نتيجه است ، و گويا مختصّ اردبيل مىباشد ، اشاره مىكنيم و از اينكه الفباى فارسى و صداها و حركات آن نمىتواند طرز تلفظ صحيح كلمات تركى را برساند متأسفيم ولى
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٨٤