افتاده مىميرد . گاوباز بلافاصله يك گوش آن را بريده بعلامت فتح و فيروزى دور ميدان مىدود و آن را بتماشاچيان نشان مىدهد . اما در اردبيل گاوبازى بين دو گاو صورت مىگرفت و هرگاوى كه از ديگرى شكستخورده فرار مىكرد بازنده مىشد .
ابراهيم بيگ در سفر خود باردبيل شاهد يك صحنه از اين بازى در قلعه بوده و در سفرنامهء خود از پيروزى گاو نايب الصدر شمّهاى ذكر كرده است .
گردش و استفاده از طبيعت نيز بويژه در فصل بهار و تابستان قسمتى از اوقات مردان اردبيل را پر مىكرد و اين گردش غالبا به صورت آنچه كه امروز به زبان خارجى و بنام « پيكنيك » در كشور ما موسوم است انجام مىگرفت . اردبيل هواى مطبوع و خنكى دارد و در گذشته اطراف آن را باغهاى سرسبز احاطه كرده بود . مردان به دو نحو از اين آبوهوا استفاده مىكردند . گروهى روحانيان و سحرخيزان بودند كه صبح زود بباغها و چمنزارهاى اطراف شهر مىرفتند و صبحانهء خود را در آنجاها ترتيب داده مصرف مىنمودند و تا پاسى از روز رفته بگردش و پيادهروى مىپرداختند . امّا دستهء ديگر غالبا بازاريها بودند كه چند نفر با هم قرار گذاشته روزهاى تعطيل و بويژه روزهاى جمعه بساط ناهار در آن منابع زيبا مىگستردند و تا غروب آفتاب در آنجاها مىگذرانيدند .
بانوان اردبيل نيز گاهى چنين جلساتى داشتند و غالبا باغات زيباى قريهء كلخوران را كه تا شهر حدود سه كيلومتر فاصله دارد ، برمىگزيدند و پياده يا پس از پيدايش درشگه با آن وسيله بدانجا مىرفتند و از صبح تا غروب روز را اينچنين به سر مىآوردند و گاهى بدين كار عنوان شرعى داده براى صرف ناهار يا چائى نذرى در جوار مقبرهء شيخ كلخوران ( امين الدين جبرئيل پدر شيخ صفى الدين و پدر او قطب الدين ) ، از ديگران دعوت مىنمودند .
قصّه داستان :
در مبحثى كه سخن از تفريحات سالم بميان آمده بجاست كه بطور اجمال بموضوع قصّه و داستان در آن شهر نيز اشاره كنيم و ضمن آنها ، نحوهء پندارهاى گذشتگان اين سرزمين را ، كه در ساختن و پرداختن آنها منظور شده است ، از لابلاى آنها دريابيم .