نخودچى آنها را از بالاى صفحه « غل » مىدادند .
برهموم عبارت از موم معمولى عسل بود كه مدتى با دست مالش مىيافت . اين موم با سياه شدن رنگش هيئت ظاهرى خود را از دست مىداد و بدان نام ناميده مىشد . اطباى آن روز مالش دادن آن را براى تقويت عضلات دست مفيد مىدانستند .
لپرتداش : گاببازى و گردوبازى :
داش در زبان تركى بمعنى سنگ است ولى « لپرت » كلمهاى است كه ما خود كلمه و معنى آن را بدرستى نمىدانيم و همينقدر مىگوئيم كه لپرت عبارت از تكهاى از سفال صاف و هموار بود كه باندازهء يك نعلبكى يا كمى بزرگ و كوچك مىشد .
گاهى هم قطعه سنگ نازك و مسطحى را كه بدان اندازه پيدا مىكردند بعنوان لپرت در آن بازى به كار مىبردند .
بازيكنها ابتدا با ذغال يا گچ دايرهاى تقريبا بشعاع يكمتر و نيم يا بزرگتر و كوچكتر ، در زمين هموارى مىكشيدند و آن را « جيزيخ » مىخواندند . آنگاه تعدادى سنگ گرد ببزرگى يك گردو جمع كرده و هريك از دو يا سه نفرى كه با هم بازى مىكردند بتعداد مساوى از آن سنگها را در وسط دايره به صورت خط مستقيم كنار هم مىچيدند و سپس بازى را شروع مىنمودند .
در اين قبيل بازىهاى سه نفرى ، نفر اوّل را از حيث نوبت « پش » ، كه شايد تحريفشدهء كلمهء « پيش » باشد ، مىگفتند . نفر دوم « آردى » نام داشت و سومين نفر را « زر » مىخواندند كه هرآينه ممكن است همان كلمهء زير باشد . ابتدا « پش » در كنار دايره مىايستاد و با لپرت خود سنگهاى وسط را نشانه مىرفت و آن را به شكل افقى طورى مىانداخت كه به سنگها بخورد و تعدادى از آنها را از دايره خارج كند . بعد نوبت به « آردى » و « زر » مىرسيد . هربازيكن تا وقتى كه با لپرتش سنگى را از دايره به بيرون مىزد حق بازى داشت و وقتى كه بدان موفق نمىشد نوبت به ديگرى مىرسيد و تا موقعى كه آخرين سنگ از دايره خارج شود بازى ادامه مىيافت . بردوباخت اين بازى همان سنگها بود كه هربرنده تعدادى از آنها را بدست مىآورد . چيزى كه برنده و بازنده در پايان بازى در كوچه ريخته بخانههاى خود مىرفتند .