دستش بدان بخورد . اگر چنين مىشد آن بازيكن يعنى آنكه چوب دستش بود باصطلاح آنها مىمرد و چوب و چيلينگ به طرف مىرسيد . و اگر نمىتوانست در آنصورت چيلينگ را كه به زمين افتاده بود برداشته از همانجا به طرف آغاج ، كه بطور افقى در روى زمين گذاشته شده بود مىانداخت . اگر چيلينگ به آغاج مىخورد باز كودك بازيكن مىمرد ولى اگر بدان اصابت نمىكرد او بار ديگر به همان شكل چيلينگ را مىزد و پس از آنكه سه بار پشت سر همچنين مىكرد اينبار چيلينگ را با دست ديگر به هوا مىانداخت و با آغاج كه در دست ديگرش بود مىزد و آن را « حلّا » مىگفت .
اگر طرف آن را مىگرفت يا به دستش مىخورد فرد بازيكن مىمرد و الّا طرف مىبايست چيلينگ را از جائى كه برمىداشت طورى به سمت بازيكن بيندازد كه فاصلهء قرار گرفتن آن با يك نقطهء معين بنام « مرّه » ، به قدر طول آغاج يا كمتر از آن باشد تا فرد بازيكن بميرد و الّا بازى به همان طريق ادامه مىيافت . مرحلهء بعد از حلّا را اصطلاحا « يانى » مىگفتند . گاهى اين بازى صورت دستهجمعى پيدا مىكرد يعنى در هرطرف چند نفر با هم رفيق مىشدند و هريك بنوبت چيلينگ را مىزدند اگر آنهائى كه در وسط ميدان بودند چيلينگ را مىگرفتند همهء رفقاى اينطرف مىمردند ولى اگر چيلينگ بدست يكى از طرفها مىخورد يا در مرّه به آغاج اصابت مىكرد فقط آن طفلى كه آن را زده بود مىمرد و در اين صورت يكى از رفقاى او مىبايست او را زنده كند . بدينترتيب اين رفيق ، كه خود مىبايست در مرحلهء « يانى » باشد 4 بار چيلينگ را به همان حال بزند . اگر اين چهار بار زدن بسلامت مىگذشت آنكه مرده بود زنده مىشد و اگرنه آنكه بازى مىكرد خودش نيز مىمرد و وقتى همهء افراد اين دسته مىمردند بازى عوض مىشد و دستهء ديگر از ميدان به مرّه آمده شروع به زدن مىكردند .
كلافه ايشلتمك :
وسيلهء اين بازى كلافه يا حلقهء آهنى بود كه به شكل طوقهء دوچرخهء پائى ساخته مىشد و اصطلاحا و به زبان محلّى بدان « كلفه » مىگفتند . بازى چنان بود كه بچّه آن را بجلو مىانداخت و با يك چوبدستى مرتبا بدان مىزد و بجلو مىبرد و خود نيز با آن مىدويد .