معروف و مبداء تاريخى براى مردم اين شهر گرديد . « 1 »
در تمام اين قحطىها عامل اصلى قهر طبيعت و نبودن محصول بود . بدينمعنى كه در اين سالها در اردبيل و نقاط مجاور بارندگى كم مىشد و يا اصولا بقول سعدى آسمان آنقدر بر زمين بخيل مىگشت كه آنچه هم كه زارعين از گلوى خود بريده به صورت تخم در زمين مىافشاندند بر اثر نبودن برف و باران لب تر نمىكردند . در نتيجه مردم مواجه با فقدان مواد غذائى مىشدند و اگر اين بلا يكى دو سال طول مىكشيد بناچار شهر و ديار خود را رها كرده دستهدسته بنقاط ديگر كوچ مىنمودند و يا از گرسنگى و امراضى كه بر اثر بىغذائى بروز مىكرد ، گروهگروه به هلاكت مىرسيدند . اما قحطى سال 1320 خورشيدى و سنوات بعد از آن معلول قهر طبيعت نبود بلكه مصيبتى بود كه بطور مصنوعى بوسيلهء نيروهاى مهاجم براى مردم بىپناه بارمغان آمد .
اردبيل اصولا ، منهاى سالهاى استثنائى كه بارندگى نشود ، منطقهء غلّهخيز است و بخشهاى اطراف آن ، بويژه مغان ، ارشق و دامنههاى سبلان و باغرو از حيث توليد غلّه از مناطق مستعد ايران بشمار مىآيند و گاهى ، حتّى در زمانهائى كه اصول كشاورزى جديد در آنها معمول نبود ، سالانه دهها هزار تن گندم و جو از آنها صادر مىشد .
در آن سال نيز اردبيل و اطرافش محصول خوب داشت و مقدار زيادى در انبار مالكان و تجار جمعآورى گشته در آستانهء فروش و صدور بنقاط ديگر بود . اين سياست انگليس و نياز روسها بود كه متفقا بمرحلهء اجرا درآمد و مردم را دچار مشقات تحمّلناپذير ساخت .
اين گفته منسوب به انگليسىهاست كه به نظر آندولت استعمارى ، براى تسلط و حكومت بر مردم ايران ، بايد آنها را گرسنه نگاه داشت و در مورد عربها عكس آن رفتار نمود . آنها در نتيجهء قريب به دو قرن تسلط بر ملل شرق ميانه ، بدين امر اعتقاد يافتهاند كه ايرانيها اگر سير باشند سر بطغيان و شورش برمىدارند ولى عربها اگر گرسنه بمانند چنين مىكنند .
اين بود كه بعد از شهريور 1320 اين روش را بشدت در ايران بمرحلهء اجرا درآوردند و بيشتر شهرها منجمله اردبيل را با يك قحطى مصنوعى مواجه ساختند .
در آنزمان جنگ در حدّ اعلاى شدت بود و نيروى آلمان در جبهههاى شرق و غرب
هامش
( 1 ) - بصفحه 358 جلد اول اين كتاب مراجعه فرمائيد .