« صائين » به راه افتادند و پس از آنكه با بدترين وضع و بدون هيچگونه نقشه و برنامه و خورد و خوراك مقدارى راه رفتند بالاجبار سلاحهاى خود را در بيابانها ريختند و درجهداران و سربازان ، با درآوردن لباسهاى رسمى خود و غالبا با يك پيراهن ، بخانههاى خويش در شهر يا روستاها بازگشتند .
امروز كه چهل سال از آن تاريخ مىگذرد به ياد آوردن وضع سرگردانى بويژه آوارگى و مراجعت سربازان با آن هيئت و كيفيت ، اشك در ديدگان آدمى مىآورد و خيانت اولياى مملكت ، بدين سرزمين و مردم آن ، ناخودآگاه زبان آدمى را بنفرين و لعن بر آنها مىگشايد و از خدا مىخواهد كه چنين وضعى هرگز براى ارتش ايران پيش نيايد .
بارى سلاحهاى آن روز ارتش ايران غالبا تفنگ « برنو » و مسلسل كوهستانى بود كه با قاطر حمل مىشد و در اردبيل چند عراده توپ نيز وجود داشت كه بنا بنوشتههاى جرايد آن روز جديدا از تهران به اين شهر فرستاده بودند در حالى كه گلولههاى آنها بپادگانهاى ديگر در شرق كشور ارسال شده بود . تفنگهاى مزبور و فشنگهاى آنها بهترين هديهاى بود كه در اين گيرودار نصيب روستائيان ، بويژه شاهسونها و عشاير ، گرديد و قسمت اعظم آنها در همان روزهاى اول بوسيلهء آنان از بيابانها جمعآورى شده ناپديد گشت .
بدست افتادن اين سلاحها و از بين رفتن پاسگاههاى ژاندارمرى ، كه حافظ امنيت در خارج از شهرها بود ، ببعضى از اشرار مجال داد تا در بيابانها دست بتعدّى و آزار باز كنند و با حمله بمسافران و روستاهاى منطقه ، ناامنىهائى بوجود آورند . يا برخى از آنان مثل « ممش خان » خلخالى درصدد بدست آوردن حكومت منطقه و كسب قدرت سياسى و نظامى بزرگترى برآمده با مسلح كردن جمع معتنابهى از طرفداران خود ، مشكلاتى براى دولت ايران و نگرانيهائى براى قشون اشغالگر در پشت جبهههاى جنگ ايجاد كنند .
فرماندهان شوروى بنا بمصالحى مايل نبودند كه در اينموارد مستقيما دخالت كنند و علاوه بر تلفاتى كه در جبهات جنگ داشتند در پشت جبهه نيز خود را با چنين دستجاتى درگير سازند . بدينجهت مصلحت در آن ديدند كه اين طغيانها را با دست خود ايرانيها فرو نشانند و بآرتش از هم پاشيدهء ايران ، در مقياس كوچكى كه براى آنها قابل « كنترل »
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: بابا صفرى
ص١٨