باشد ، اجازهء تشكيل و استقرار مجدّد در اردبيل و آذربايجان بدهند و آتشهائى را كه ممكن بود بوسيلهء ملّىگرايان ، يا فعاليتهاى طرفداران آلمان در ايران ، در مبارزه با اشغالگران روشن شود بدست آنها خاموش سازند .
در اجراى اين منظور بود كه سرهنگ « جانپولاد » نامى از افسران آذربايجانى ارتش ايران ، همراه با تعدادى افسر و درجهدار و سرباز كه جمعا بالغ بر دويست نفر مىشدند ، در ميان استقبال پرشور مردم بدين شهر آمد و چون سربازخانه در تصرف ارتش سرخ بود سالاريه را ، كه ساختمان كوچكى در ضلع شرقى باغملّى بود ، در اختيار گرفت و كمكم از بناهاى نيمهتمامى كه در محلّ نارينقلعهء سابق احداث گشته بود ، و امروزه محلّ استقرار بيمارستان بو على و شهردارى اردبيل است ، نيز استفاده كرد .
ما يك بار ديگر نيز در مجلد دوم اين كتاب گفتهايم كه استقلال هركشور برترين ناموس مردم آن كشور است و ارتش ملّى مظهر اين مجد و عظمت مىباشد . از اينرو روزيكه ستون مزبور به شهر مىرسيد مردم با شور و شوق فراوان دكان و بازار را بسته به پيشواز شتافتند و زن و مرد ، بزرگ و كوچك ، صفهاى طولانى در مسير آن تشكيل داده با هلهله و شادى از آنان استقبال كردند .
يادآورى اين صحنه ، شور و هيجان مردان و زنان روس را بخاطر مىآورد كه پس از شكست آلمان نازى ، در جنگ جهانى دوم ، و هنگام ورود سربازان ارتش سرخ به آباديها و مناطق آزاد شده خويش ، از خود نشان مىدادند با اين تفاوت كه هنوز اردبيل از اشغال بيگانه آزاد نشده بود .
ما وقتى در اينباب مىانديشيم كه اردبيليها از ورود ارتش خود به شهر خويش خوشحال مىشوند ؛ مردم « اوكراين » از آزاد شدن سرزمينشان ، از اشغال آلمانها ، شادمان مىگردند ؛ « ويتنامى » ها از طرد مهاجمان آمريكائى از كشور خود احساس غرور مىكنند ؛ الجزايريها از راندن فرانسويهاى استعمارگر از ميهنشان مسرور و شادمان مىشوند و . . . چنين مىپنداريم كه وطندوستى يك امر غريزى و يك وديعهء الهى براى انسانهاست و حتى حيوانات نيز بدون استثناء به چنين امرى سخت پايدارند و براى
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: بابا صفرى
ص١٩