تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بتدريج كه بچّه بزرگتر مىشد و به نوجوانى و جوانى مىرسيد نوع بازيها نيز فرق مىكرد و اينك ما آنها را يك‌يك در زير نقل مىنمائيم :

گيزلين پاچ :

معادل فارسى اين كلمه « قايم‌موشك‌بازى » است و ترتيب بازى نيز تقريبا بهمانگونه مىباشد . در اين بازى دسته‌اى از كودكان يكنفر را از بين خود وادار به بستن چشم يا ، روى كردن به ديوار مىنمودند . آنگاه خود بىسروصدا و بنحويكه او درنيابد از كنار وى دور شده هريك در جائى پنهان مىگشتند . دقايق بعد آنكه چشمش بسته بود با صداى بلند داد مىزد « گيزلين پاچ ، گلديم قاچ » « 1 » و بلافاصله در پى جستجوى آنها باينطرف و آنطرف مىرفت و در يك مدت متعارف اگر توفيق يافته يكى از آنها را پيدا مىكرد برنده مىشد و الّا بچه‌ها از مخفىگاه خود درآمده بمحلّ اوليّه بازمىگشتند . بردوباخت در اين بازى و در آن سن از كودكى ، بمفهومى كه امروزه در ذهنهاست ، معمول نبود و نفس اين امر كه بچه توانسته است آنها را پيدا كند رضاى خاطر و در معنى شخصيتى براى وى بوجود مىآورد .

گيرجنه بازى :

« گيرجنه » بمعنى « فرفره » در زبان فارسى امروزى است و مراد از آن جسمى است كه بدور خود مىچرخد . اين كلمه در اردبيل و در معنى خاص به تكّه چوبى گفته مىشد كه خرّاطها آن را به شكل استوانه و بقطر تقريبى سه تا چهار سانتىمتر و ارتفاع 7 تا 8 سانتيمتر مىتراشيدند و يك قاعدهء آن را به شكل مخروط درمىآوردند . سطح خارجى آن با زردچوبه رنگ مىشد و به صورت دواير زردرنگ نقاشى مىگرديد . وسيلهء بازى ، غير از گيرجنه ، « قمچى » « 2 » بود و آن عبارت از تركه‌اى از چوب بود به طول تقريبا نيم‌متر كه بر يك سر آن نوارى از پارچه و قماش يا نخ كنفى و غيره مىبستند و طول اين نوار را بدرازاى چوب قمچى انتخاب مىكردند .
هامش
( 1 ) - اين عبارت از چهار كلمه تركيب يافته اوّلى گيزلين يعنى پنهان ، دومى پاچ كه احتمالا و نه يقينا ممكن است تحريف‌شدهء كلمه « باش » فارسى باشد . سوّم گلديم يعنى آمدم و چهارمى قاچ يعنى فرار كن . گاهى اين عبارت را چنين هم تلفظ مىكردند « گيزلين پاش گلديم قاش » . ( 2 ) - دربارهء قمچى در صفحهء 115 جلد دوم اين كتاب نيز اشارتى رفته است .