اين روايت از شادروان « محمد حسين سوسيال » « 1 » نقل شده است كه گفته است روزيكه مرحوم آموزگار را بزندان آوردند منهم در زندان بودم . شدت واقعه در روح وى خيلى اثر كرده بود و يك حالت بهت و سكوت بر سراپاى وجودش تسلط داشت گوئى كه عنقريب سكته مىكند . من از اين وضع ناراحت شدم و براى آنكه فكر او را عوض كنم لطيفهاى گفتم . آموزگار خنديد و اندكى حالش بهبود يافت .
« مرحوم محمد حسين سوسيال » كه زمانى نيز به شيخ شيپور معروف بود .
بنا بنوشتهء آقاى عباس آموزگار فرزند مرحوم آموزگار ، عبد الحميد پانزده روز در زندان ماند . سرانجام جماعتى از بزرگان شهر بوساطت پيش آقا ميرزا على اكبر رفتند و با پرداخت شصت تومان جريمه و تعهّد اينكه او ديگر از اين كارها نكند ويرا آزاد ساختند .
آموزگار پس از اين رهائى در خانهء اجارهاى خود ، كه بين پير عبد الملك و پير شمس الدين ، روبروى خانهء حاج شكر حريرى بود ، گاهوبيگاه بتدريس علاقمندان مىپرداخت . در آن ايام شخصى بنام « مترجم السلطنه » بعنوان مفتش كل ماليه باردبيل آمده بود . او در ايام اقامت بالنسبه طولانى خود ببعضى از كسانى كه علاقمند بودند
هامش
( 1 ) - او مرد سادهدل و بذلهگوئى بود زمانى نيز به « شيخ شيپور » شهرت داشت . بصفحهء 382 جلد اول اين كتاب مراجعه فرمائيد .