انگليسى مىآموخت و خود نيز نزد آموزگار عربى مىخواند . مأموريت او از اردبيل به خلخال كشيد و با اطلاعيكه بر احوال آموزگار يافته بود او را نيز بخلخال برد .
فرهنگدوستان اين ولايت از او استقبال شايانى كردند و براى تأسيس مدرسهاى در آن خطه وعدهء همهگونه مساعدت و يارى بوى دادند . او مدرسهء « ناصرى » را در آن شهر داير كرد و مدت چهار سال با كمكهاى مادى و معنوى كسانى از سرشناسان خلخال ، مثل شادروانان ناصر روائى ، سراج لشگر ، صدر المعالى ، معين ديوان ، ذكائى و ديگران آن را ببهترين وضعى اداره نمود و بر اثر خواهش فرهنگدوستان كلاسهاى حرفهاى براى تعليم آهنگرى ، كلاهدوزى ، خياطى ، نجّارى ، و مانند آنها نيز در نظر گرفت .
در اين ايام كه با كودتاى 1299 و تشكيل سلطنت پهلوى در ايران محدوديتهائى براى نفوذ آقا ميرزا على اكبر در اردبيل پيش آمده و از قدرت و فعاليتهاى او تا حدّى كاسته شده بود ، آموزگار بدرخواست تجّار و فرهنگدوستان باردبيل بازگشت و با تأسيس مدرسهء رفعت ، در نزديكى ميدان « مالفروشان » ، بادامهء خدمات فرهنگى خود پرداخت .
ولى اين خدمت طولانى نشد و او بر اثر صدمات روحى و جسمى شديد در سال 1306 خورشيدى ، سالى كه در بهمنماه آن خود آقا ميرزا على اكبر مرحوم نيز درگذشت ، برحمت خدا پيوست و با احترام زايد الوصف در قبرستان جمعه مسجد به خاك سپرده شد . . .
حال كه سخن از اين خدمتگزار فرهنگ بميان آمد بجاست كه از يكى دو تن ديگر از خدمتگزاران معارف نيز يادى كنيم و بدينطريق از خدمات آنها قدردانى نمائيم . يكى از آنها شادروان محمّد قدس معروف به شيخ الاسلام بود كه قسمت اعظم حيات خود را در اين راه گذرانيد .
شيخ الاسلام محمد قدس :
در دورهء قاجار ، مثل دورههاى گذشتهء تاريخ ايران ، روحانيّت و مالكيت از طبقات ممتازهء اجتماعى بشمار مىآمد و ملّايان و ملاكين از قدرتمندان جامعه محسوب مىشدند . گرچه « روحانيت » بمفهومى كه در زمان ما از آن استنباط مىشود خاص عيسويّت است و در اسلام روحانيت و رهبانيّت بنحويكه در آئين مسيحيّت معمول است ، وجود ندارد با