تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
اينحال كسانى را كه در ايران و در مذهب تشيّع ملبس به لباس آخوندى باشند اصطلاحا روحانى مىخوانند و روحانيان ، بدين مفهوم ، در طول تاريخ يكى از طبقات مهمّ اجتماعى بوده همطراز لشگريان و دولتمردان ، بالاتر از طبقهء ثروتمندان و مالكان به حساب مىآمدند . در آنعهد بعد از روحانيت اشرافيت قرار داشت و آن عنوانى براى طبقهء ممتازهء ديگرى از اجتماع بود كه آنها را از تودهء مردم جدا مىكرد و از امتيازات خاصى برخوردار مىنمود . مالكان در صدر اين دسته جا داشتند و آنها كسانى بودند كه بتناسب امكان ، از چند شعير تا چندين قريهء ششدانگ را مالك بودند و از عوايد حاصله آنها ارتزاق مىنمودند . كسانى از مالكان براى آنكه شخصيت خود را در مقابل روحانيان ، و املاك خويش را از دستبرد و تجاوز ديگران مصون دارند فرزندان خود را در مكاتب علوم دينيّه به تحصيل وامىداشتند و بدينمناسبت عبائى بر تن آنها كرده و عمامه‌اى بر سرشان مىگذاشتند و علاوه بر مالكيت از امتياز روحانيت نيز بهره‌مند مىساختند و اينان باصطلاح « ذو الامتيازين » گشته از دو امتياز استفاده مىكردند . عكس اين حالت نيز اتفاق مىافتاد و برخى از روحانيان درصدد مالكيت برمىآمدند و بطرقى كه خود ، آنها را شرعى مىدانستند مالك قريه يا قرائى مىگشتند و شادروان حاج مير صالح مجتهد يكى از آنان بود . « 1 » يكى از اين مالكان كه ملبس به لباس روحانيت نيز بود شيخ الاسلام بزرگ معروف به « بابالم » بود كه در عهد ناصر الدين شاه و مظفر الدينشاه مىزيست و چون تكيه كلامش « بابالم » بود از اينرو بدان عنوان شهرت داشت . او مالك قريب هيجده قريه بود و خود نيز لباس روحانيت بر تن و شيخ الاسلامى شهر را از حيث عنوان با خود داشت . با وجود جثّهء كوچكش از نفوذ و قدرت زيادى برخوردار بود و از ثروتمندان بزرگ بشمار مىآمد . يكى از پسرانش جواد نام داشت كه گرچه مثل پدر صاحب نفوذ نبود ولى از عبا و عمامهء
هامش
( 1 ) - دربارهء مرحوم حاج مير صالح مطالبى در صفحهء 167 جلد اول اين كتاب نوشته شده است .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 202 | بابا صفرى