واقعيت اينست كه او مرد باقدرتى بود و چنان كه قبلا هم گفتهايم قدرتى بالاى قدرت خود را تحمّل نمىنمود و براى اعمال نظريات خويش از نيروى مقلدين ، كه در اكثريت قريب باتفاق مردان عامى و سادهدلى بودند ، استفاده مىكرد و اين امر همواره در تاريخ نظايرى يافته و خطرى براى جوامع بشرى بشمار مىآيد . بويژه اگر پيروان يك رهبر كمتر بينديشند و با تلقين مدام بر وى ، او را نيز از انديشيدن صحيح بازدارند .
آدمى وقتى در احكام و اخبار اسلام دقّت مىكند اين مطلب را كه مسلمانان بايد عالم و دانشمند شوند بنحو بارز و روشنى در آنها مىبيند و مخصوصا توجهى را كه در قرآن مجيد بعلم و دانش شده است نمىتواند از نظر دور دارد و مواعظ و سفارشهاى پيامبر بزرگ و ائمهء دين را بروشنى در راهى مىبيند كه آن ذوات مقدس تا چه حدّ از بىاطّلاعى و جهالت امّت خود رنج مىبرده و جهل و نادانى را از خطرات بزرگ اين آئين مقدس مىدانستهاند .
اگر پيروان آقاى ميرزا على اكبر مردان انديشمند و بااطلاعى بودند در تلطيف تصميمات او مؤثر مىگشتند و بجاى آنكه مدارس را خراب و فرهنگ را از اين ولايت مستعد گريزان سازند بطور عقلائى از قدرت آنمرد در توسعهء فعاليّت آنها و رفع جهل و ظلمت و تربيت فرزندان محيط استفاده مىكردند .
مع الاسف چنين نشد و مريدان نادان دور آقا را گرفته از وضع مدارس سعايت كردند و او را با عنوان كردن تدريس جغرافيا و گردش زمين و نظاير آن تحريك نمودند و ويرا معتقد بدين نظر كردند كه وجود چنين مدارس با اسلام سازگارى ندارد و تقليدى از مسيحيّت مىباشد .
آنهائيكه ، مثل دوران كمون ميكربها در بدن انسان ، در انتظار چنين محيطهاى مساعدى بودند با دستاويز كردن اين گفتهها هرجا كه مدرسهاى باز شد بدانجا ريختند .
بچهها را كتك زده كتابهاى آنها را پاره كردند . ميز و اثاثيه را طعمهء آتش ساختند و گاهى سقف اطاقها را با بيل و كلنگ ويران كرده آن را ثواب دانستند . معلّمان را كه گاهى نيز صاحبان عبا و عمامه بوده از ثقات شهر بشمار مىآمدند مضروب و مجروح نمودند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: بابا صفرى
ص١٩٧