طلبهاى بتواند تحصيلات عالى خود را باتمام برساند و مجتهد جديدى بر دانشمندان اردبيل افزوده گردد . زيرا فقدان وسايل و صعوبت تحصيل و سختى معيشت اين امكان را از طلاب باز مىگرفت و آنها را بالاجبار بداشتن رتبهء مرثيهخوانى يا امامت جماعت در يك مسجد قانع مىساخت .
مبحث دوّم - تعليم و تربيت جديد
مراد از تعليم و تربيت جديد ، تأسيس مدارس بسبك موجود است كه تقريبا از يكقرن پيش در ايران آغاز گشته است .
بطوريكه مىدانيم در اروپاى قديم نيز تحصيلات ، اختصاص بموضوعات دينى داشت و كليسا اين امر را انجام مىداد . بدينمعنى از زمانيكه آئين مسيحيت در امپراطورى روم دين رسمى شد و مدارس فلسفى قديم از ترس كشيشان و عمال دولت ، كه تحت نفوذ كليسا بودند ، يكى بعد از ديگرى در محاق تعطيل افتاد بر اثر قدرتى كه كشيشها پيدا كردند امر تعليم و تربيت نيز در اختيار روحانيت قرار گرفت و مدارسى بنام « سكولاستيك » در جوار كليساها بوجود آمد و هدف تعليم و تربيت را در سوق دادن دانشجويان بدرك تعاليم مسيحيت قرار داد و هرگونه انديشيدن بر خلاف آن را جرم دانسته مجازاتهاى سخت مقرر داشته اجرا نمود . چنان كه « برونو » نامى را كه گفته بود خون در رگهاى آدمى جريان دارد مرتد شمرده زندهزنده آتش زدند يا گاليله را بدين گناه كه گفته بود زمين ساكن نيست و حركت مىكند محكوم ساختند .
بديهى است كه اين قبيل كارها قابل دوام نبود و با اطلاعات و آگاهيهائى كه در باب امور مادى و طبيعت براى دانشمندان فراهم مىشد قبول تعليمات بىروح كليسا سخت مىنمود تا آنجا كه دورهء قدرت « سكولاستيك » بپايان رسيد و با پيدايش « رنسانس » تحولاتى در امر تعليم و تربيت پيش آمد .
شك نيست كه اين كار به سهولت صورت نگرفت و آنان كه بنام مذهب بر اريكهء قدرت تكيه داشتند به آسانى حاضر بتحويل آن نگشتند و تاريخ نشان مىدهد كه در اين كشمكشها چه خونهائى ريخته شد و چه شخصيّتها و دانشمندانى كه در سياهچالهاى