تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
كه عبارت از يك حرف بود براى خود مشخص مىنمود و بمحض بدست آوردن يك چهارخانه ، در وسط آن مىنوشت . در پايان بازى هركس كه چهارخانهء بيشترى داشت برنده بود . اين بازى بيشتر در مكتبخانه‌هاى بالاتر كه با قلم و كاغذ سروكار داشتند صورت مىگرفت . اذان ظهر ، كه در قديم در بالاى مناره‌ها يا پشت‌بام مساجد گفته مىشد ، بمنزلهء زنگ پايان درس بود . بچه‌ها از دقايقى پيش جزوه‌ها را در دستمال خود مىبستند و زير بغل گذاشته منتظر مىنشستند و بمحض بلند شدن صداى اذان از جا برمىخاستند و كفشهاى خود را ، كه موقع آمدن در گوشهء معينى از دهليزخانه جفت كرده بودند ، به پا كرده راه منزل خود را پيش مىگرفتند و طبيعى است كه دويدن در كوچه و خنديدن و بازى كردن با يكديگر ، بعد از ساعتها در يك جا نشستن ، بهترين تفريح براى آنها بشمار مىآمد . بعضى از مكتبداران كه انضباط بيشترى داشتند از يكربع به ظهر مانده بچه‌ها را يك‌يك مرخص مىنمودند تا در كوچه نايستند و يكسره به خانه بروند . غيبت از مكتب موجب بازخواست و تنبيه مىشد و لذا طفلى كه غيبت مىكرد روز بعد مادر ، يا يكى از كسانش را با خود بمكتب مىآورد تا عذر غيبتش را به اطلاع آخوند باجى برساند . مرخص كردن طفل در وسط روز معمول نبود مگر در مواردى كه يكى از بستگان طفل بمكتبدار مراجعه مىكرد و كسب اجازه مىنمود . گاهى كسانى كه گرفتارى سختى پيدا مىكردند از روح معصوم اطفال مكتبخانه‌ها استمداد مىنمودند . بدينمعنى اگر مثلا كسى مريض لاعلاجى در خانوادهء خود مىداشت بمكتب مىآمد و مكتبدار او را دعا مىكرد و بچه‌ها با آن حالت معصومانه آمين مىگفتند . اين كار كه بندرت اتفاق مىافتاد بازتابى در روح نوآموزان داشت كه امروزه ممكن است طرفداران مكاتب الهى آن را به تصفيهء روحى و تشييد اعتقادات مذهبى ، و پيروان مكتب مادى به خرافه‌گرائى تعبير نمايند و چون ما در اينباب در صفحهء 131 جلد دوم اين كتاب مطالبى عنوان كرده‌ايم از تكرار آنها خوددارى مىنمائيم .