تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
روش آنها تغيير دادند . لازم است بدين نكته اشاره شود كه برخى از علماى تربيتى جهان غرب بر اين عقيده‌اند كه امر تنبيه بايد از ساحت تعليم و تربيت برداشته شود و آگاهانيدن متعلمين جانشين مجازات آنها گردد . آنان مىگويند اگر فى المثل بچّه‌اى شيشهء پنجرهء اطاق نشيمن را نيز بشكند نبايد با هيچ واكنشى روبرو شود بلكه بايد گذاشت كه او خود از سرما و گرمائى كه از جاى شكسته مىآيد ، رنج ببرد و دريابد كه شكستن شيشه كار خوبى نبوده و در آينده از آن اجتناب نمايد و هكذا . . . ديگران بر اين نظر ايراد گرفته مىگويند كه اين امر با مقتضاى طبيعت آدمى سازگار نيست وانگهى اگر مثلا خانواده‌اى پنج كودك بزرگ كند تا كى بايد پنجره‌هاى آنها بدون شيشه بماند تا بچه‌ها بتدريج آثار نامطلوب اعمال خود را دريابند . بعلاوه اگر كار خلاف آنها فقط منحصر به شكستن شيشه شود ممكن است قابل تحمل باشد امّا در موارد ديگر چه ، و بقول معروف ثمّ ما ذا ؟ . . . تجربه نشان داده است كه انضباط و نظم ، ركن اساسى قوام و دوام جوامع انسانى است و اگر روزى اين نظام شكسته شود موجوديت جامعه متزلزل مىگردد و بربريّت و وحشيگرى اساس آن را تهديد مىنمايد . ما با سابقه‌ايكه در امر تعليم و تربيت داشته‌ايم چنين ديده‌ايم كه تا روزيكه در آئيننامهء مدارس ايران تنبيهات بدنى ممنوع نگشته بود مدارس ما مراكز مؤثرى از لحاظ آموزش و پرورش بشمار مىآمد و كسانى كه از آنها فراغت تحصيل مىيافتند انسانهاى باتربيتى مىبودند و در قسمت تعليم نيز آنچه را كه خوانده بودند به خوبى مىدانستند و صاحب انديشه و اتكاى بنفس مىشدند . ولى از آن روز كه اين ممنوعيت در آئيننامه عنوان گرديده است كيفيات واقعى مدارس سقوط كرده و چون نظام لازم از كلاسهاى مدارس رخت بربسته معلّم مبدّل بيك صفحهء « گرامافون » گشته است كه مطالبى را در جلوى تخته‌سياه ، در برابر جمعى بنام دانش‌آموز ، كه بآموختن هرچيز جز دانش علاقه دارند ، بيان كند و بهرحال ساعت درس را با ناراحتىهائى كه بچه‌ها فراهم مىنمايند ، به آخر برساند و با شنيدن صداى زنگ خود و شاگردان را از اين گرفتارى رها سازد . زيرا روش كارها طورى شده است كه رابطهء حرمت بين معلم و متعلّم از بين رفته و هرقدر هم درس معلّم زمزمهء محبّتى باشد غالبا