مىنشانيدند . او پردعوتترين بانوان محلّه بشمار مىآمد زيرا هرگاه كه در خانهء شاگردان فعلى و قبلى او جشن يا عزائى برپا مىشد ، او در رديف اول مدعوين قرار داشت .
تنبيهات در مكاتب قديمهء اردبيل :
مكتبدار حق تنبيه بچهها را نيز داشت و معمولا وقتى كه ولىّ طفلى او را بمكتب مىگذاشت اين جمله را خطاب به آخوند باجى مىگفت كه « اتى سنون ، سوموگى منيم » « 1 » و اين حكايت از آن داشت كه اگر آنقدر به او چوب زده شود كه گوشتهاى بدنش بريزد ، ولىّ او رضايت خواهد داشت . با وجود اين بايد گفت كه بندرت تنبيهى صورت مىگرفت زيرا نفس اطلاع بچهها از اينكه ، اگر بر خلاف معمول رفتار كنند تنبيه خواهند شد ، آنها را از هركار ناصوابى بازمىداشت .
تنبيه نيز در آن ايام مراتبى داشت و مشتمل بر تذكار خصوصى ، توبيخ در حضور بچهها و يا تنبيه بدنى بود . در تنبيهات بدنى نيز گاهى به كشيدن گوش و زمانى بيك سيلى ملايم اكتفا مىگشت و ندرتا يكى دو تا ضربه ، با تركهء چوب بر كف دست بچّهء مقصر زده مىشد و در موارد بسيار نادر هم ممكن بود پاهاى يكى از آنها در فلك قرار گيرد و چند ضربه چوب بر كف آنها بخورد . « 2 »
پس از پيدايش مدارس جديد نيز تنبيهاتى در آنها معمول بود ولى بيكبار اولياى فرهنگ آن را ممنوع ساختند و بدينسبب كه در مدارس اروپا و آمريكا تنبيهات بدنى بر چيده شده است ، اين قسمت از رسوم مؤسسات تحصيلى در مدارس ايران را نيز بر مبناى
هامش
( 1 ) - يعنى گوشتش مال تو ، استخوانش مال من .
( 2 ) - فلك ، كه در اردبيل آن را « فالاقّا » با تشديد قاف مىگفتند عبارت از قطعه چوبى شبيه به دستهء بيل بود كه در وسط آن قطعهء طنابى را به صورت حلقه بسته بودند . وقتى مىخواستند كسى را با آن تنبيه كنند به پشت مىخوابانيدند و پاهاى او را در آن حلقهء طناب قرار مىدادند سپس دو نفر از شاگردان هريك يك سر چوب را در دست گرفته در يك جهت بدور آن پيچ مىدادند تا طناب بدور آن بهپيچد و پاها در آن محكم بماند . آنگاه مكتبدار با تركهء چوبى ، كه در كنار تشكچهء خود مىگذاشت چند ضربه متناسب با گناه بپاهاى او مىزد .
اگر دو بچهايكه دو سر فلك را در دست داشتند با آنكس كه پاهايش در فلك بود ميانهء خوبى نداشتند آن را بيشتر مىپيچانيدند تا فشار و درد بيشترى بر پاهاى او وارد شود .