تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
سىام آخر قرآن نوشته مىشد و بدانجهت به خود كتابچه هم جزوه مىگفتند . و چون سورهء اوّل اين جزو سورهء « عمّ » بود از اينرو آن را « عم‌ّجزو » هم مىخواندند . شاگردان بمحض آنكه جزوه را به آخر مىرسانيدند يك بار ديگر آن را دوره مىكردند و چون از آن فارغ مىگشتند بجاى جزوه ، قرآن كامل مىآوردند و از آن درس مىخواندند و سوره‌هاى آن را از آخر به طرف اولين سوره تعليم مىگرفتند . اين قسمت از تعليم و تعلّم ساده بود زيرا نوآموزان خواندن قرآن را در ايام ياد گرفتن جزوه فراگرفته بودند . در آن دوره‌ها صنعت چاپ محدود بود و بعدها هم كه امكانات فراهم گشت مثل امروز پيشرفت و توسعهء زيادى نداشت . از اينرو داشتن و آوردن قرآن كامل براى همه ميسّر نبود . اين بود كه آنان گاهى از اقوام و اقرباى خود قرآنى بامانت مىگرفتند و پس از پايان قرائت آن بازپس مىدادند . ختم قرآن ، يعنى بپايان رسانيدن تحصيل قرائت آن ، تشريفاتى داشت بدينمعنى وقتى نوآموز به آخرين سوره مىرسيد براى خانواده‌اش افتخارى از حيث تحصيل وى فراهم مىگشت . پدر و مادر و كسان طفل ، از اينكه فرزند آنها موفق به فراگرفتن تمام قرآن شده است ، احساس مسرّت مىكردند و معمولا بشكرانهء آن مهمانىاى ترتيب مىدادند . در اين مهمانى علاوه بر نزديكان خانواده و شاگردان مكتب ، يا همدرسان او ، آخوند باجى نيز جزو مدعوين بود و در پايان آن هديه‌اى متناسب با استطاعت مالى خانواده به او اهدا مىشد . اين هديه براى خانواده‌هاى متوسط عبارت از يك كلّه قند بود ولى كسانى كه استطاعت بيشترى داشتند پارچه يا پولى نيز بعنوان خلعت بدان مىافزودند . معمولا اين مهمانى روزى برگزار مىشد كه نوآموز ، خواندن سورهء بزرگ بقره را آغاز مى كرد و به آيهء 7 اين سوره مىرسيد . اين آيه با كلمهء
« خَتَمَ اللَّهُ »
شروع مىشود . رسم شايع زمان آن بود كه هنگاميكه طفل اين كلمه را قرائت مىنمود ، از طرف معلمه يا ارشد مكتب ، سيلىاى بگونهء او نواخته مىشد . ما از علّت و فلسفهء اين سيلى بىاطلاعيم و خود چنين مىپنداريم كه چون اين آيه مشعر برآنست كه خدا « بر دل و گوش » كافران و كسانى كه صفات آنها در آيهء ماقبل ، يعنى آيهء ششم سورهء بقره گفته شده است « مهر نهاده و بر چشمهايشان پرده‌اى قرار داده