آنها معمول به اين كودكستانها ميشده و با در نظر گرفتن محتواى تعليم و تربيت روز ، نتيجه نيز بهتر و رضايتبخشتر مىنموده است ولى اين گفته بدان معنى نيست كه هر چه از خارج آمده بد بوده است .
گروهى چنين مىپندارند كه با مقايسهء يك نوآموز كودكستانى امروزى ، با همسن او در مكتبخانههاى نيمقرن پيش ، ملاحظه مىشود كه طفل امروز در كودكستان نقاشى ، آواز ، موسيقى ، بازيهاى گوناگون و گاهى زبان خارجه و غيره ياد مىگيرد در حالى كه سابقا چنين نبود و استعدادهاى بچهها در نطفه خفه مىشد . اين مطلب در حدّ خود شايان دقّت است ولى ربطى بكودكستان و مكتبخانه ندارد ، بلكه تابع شرايط و امكانات محيط و ارزشهاى معمول اجتماع است . اگر ما لحظهاى در باب اوضاع و احوال اجتماعى و امكانات دورههاى گذشته ، مثلا يكصد سال پيش بينديشيم به زودى در مىيابيم كه در آن زمان مداد ، كاغذ ، ميز ، انواع قلمهاى رنگى ، قوطىهاى آبورنگ ، دفترچه ، كتاب و . . . نبود . وسيلهء نوشتن قلمدانهاى قديم و قلمهاى نئين ، دوات و ليقه « 1 » و صفحات ناياب كاغذ خان بالغ « 2 » بود كه بندرت در شهرها پيدا مىشد و هدف تعليم و تربيت نيز بر پايهء ياد دادن آداب محدود جامعهء آن روز قرار داشت و آنها عادات و روشهائى بود كه آرامش فرد و جامعه را تأمين مىنمود .
خارجىاى ، بدان شكل كه امروزه معمول است بدين شهر آمدوشد نداشت تا آدمى زبان او را فراگيرد . كتابى نبود كه هرشاگرد يكى از آنها را براى خودش تهيّه نمايد .
عرف زمان نقاشى و موسيقى را نمىپذيرفت تا معلّم و يا متعلّمى بدنبال آنها باشد . آواز و موسيقى هنر تلقى نمىشد تا بكودك تعليم گردد . . .
مطلب قابل توجه اينست كه آنچه در برنامهء آن روز بود بنحو مطلوب و شايستهاى تعليم مىگشت و طفلى كه مكتبخانه را بپايان مىرسانيد از جهت آشنائى باصول زندگى اجتماعى و انفرادى عهد خود ، كاملتر مىنمود و بقول قدما ارزشهاى اجتماعى روز يعنى
هامش
( 1 ) - ليقه عبارت از مقدارى پنبه بود كه در داخل دوات حلبى كوچكى گذاشته بر آن مركب مىريختند تا از ريخته شدن مركب از دوات جلوگيرد و مقدار مركب قلم را نيز تنظيم نمايد .
( 2 ) - كاغذ سفيد و اعلائى بود كه از چين مىآوردند و در قديم كاغذ خان بالغ در بازار ايران بهترين كاغذ بود .