درست است كه آخوند باجى تعليمدهنده و مسئول درس بچهها بود ولى غالبا تعليمات را بوسيلهء شاگردان خود انجام مىداد بدينمعنى وقتى شاگردى براى ياد گرفتن به مكتب مىآمد بيكى از شاگردان بالاتر سپرده مىشد تا الفبا را به او - و بهمدرسانش اگر مىداشت - بياموزد .
اين شاگرد يا معلم كوچك ، كه با اين عمل احساس شخصيّتى نيز مىنمود ، با توجّه باينكه خودش تقريبا همسنّ و سال شاگرد تازهاش بود ، با علاقه و پشتكار خاصى انجام وظيفه مىكرد . با اينحال آخوند باجى بطور غيرمستقيم امر تعليم را زير نظر مىداشت تا مبادا وقت بيهوده بگذرد و دو همسال كوچولو ، يكى بعنوان معلّم و ديگرى بنام شاگرد ، بجاى درس بازيكوشى نمايند . اين بود كه علاوه بر مراقبتهاى روزانه ، يك نوع بازرسى مستقيم نيز داشت و هرهفته يكى دوبار بدرس بچّهها شخصا رسيدگى مىنمود .
بدينطريق كه در عرض هفته آنها را يكيك پيش خود مىخواند و بدرس آنها گوش مىداد .
نوآموز با جزوهء خود پيش وى مىآمد و روبروى او دوزانو مىنشست . جزوهاش را .
روى ميز كوچك مىگذاشت . آخوند باجى از جاهائى كه وى خوانده بود سوآل مىكرد و اگر غلطى داشت يا در يادگيرى ، يا مقدار مطالبى كه مىبايست متناسب با زمان فرا گيرد ، نقص و نقصانى مشاهده مىنمود طفلى را كه اين شاگرد به دو سپرده شده بود موآخذه مىكرد و هرگاه كه او را مقصّر مىديد كنار مىگذاشت و معلّم كوچولوى جديدى براى نوآموز برمىگماشت .
در عصر ما ، كه به منظور تربيت معلّم و آموزگار جهت كودكستانها و تعليمات ابتدائى ، مدارس عالى و دانشكدهها و دانشسراهاى ويژهاى پيدا شده است قبول اين سخن كه در گذشته هم روشهاى خوبى براى تعليم و تربيت معمول بود ، در بين بعضى از جوانها و يا افراد تاريكبين ، با ترديد تلقى مىشود زيرا آنان غالبا آنچه را كه از اروپا و آمريكا نيامده باشد واجد اصالت نمىدانند و ارج و ارزشى براى آنها قائل نمىشوند .
ولى واقعيت اينست كه در طول قرنها تاريخ تعليم و تربيت در ايران ، انديشمندانى پيدا شده سبكها و روشهائى ارائه دادهاند كه بقول معروف و به حكم قانون بقاى اصلح ، بهترين
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: بابا صفرى
ص١٥٩