است به دو انتقال مىيابد .
ولى هميشه ياددادنها چنين نيست و در مواردى پدر و مادر ، يا معلم و مربّى ، بااراده و قصد قبلى ، مطالبى را بفرزندان مىآموزند و اينان نيز به قصد فراگرفتن آنها را مىپذيرند .
اين قسم دوم است كه كمكم براى انجامش مكتب و مدرسه ، بمفهوم عام كلمه ، پيدا شده و بتدريج به صورت مدارس و دانشگاههاى امروزى درآمده است .
طبيعى است كه تعليم و تربيت جوانان در اردبيل نيز چنين بوده و از دورههاى اوليهء تاريخ پيدايش جامعهء بشرى در آن خطّه ، بنحو مذكور صورت گرفته است . بااينحال تاريخ تشكيل اولين دستگاهى ، كه خارج از خانه ، امر تعليم و تربيت جوانان را در اين سرزمين بر عهده گرفته باشد ، روشن نيست و گمان نمىرود كه در ديگر بلاد و شهرهاى قديم كشور ما نيز اين امر مشخص باشد . بويژه آنكه با تقسيم اعضاى جوامع به طبقات مختلف ، تعليم و تربيت در مكتب و مدرسه نيز خاص طبقههاى مشخصّى بنام اشراف و روحانيان بوده است و جاى تأسف است كه از خود آنها هم اطلاعات روشنى در باب زمان و مكان و كميّت و كيفيّت مؤسسات آموزشى و پرورشى ، لااقل دربارهء اردبيل ، باقى نمانده است .
مبحث اول - تعليم و تربيت قديم
بطوريكه در مجلّدات پيشين اين كتاب آوردهايم ، در حوزهء اردبيل ، ناحيهء مغان قبل از پيدايش زردشت مركز تربيت قدّيسين و علماى آئين اورمزدپرستى بوده و بعد از ظهور وى نيز قرنها كانون علوم دينى گشته است . « 1 » ناگفته پيداست كه در آن دورهها علوم رايج بيشتر مربوط به احكام دين بوده و آموختن آنها به صورت واجبات و محرّمات دينى صورت مىگرفته است . و لذا اين علما و موبدان دينى بودهاند كه آداب و دانشهاى مرسوم را به ديگران مىآموختند و وظيفهء معلمان و مربيان را بر عهده مىگرفتند .
هامش
( 1 ) - اردبيل در گذرگاه تاريخ جلد اول ، صفحهء 18 . و صفحهء 69 .