خوب و باارزشى به حساب مىآمده است و برعكس آنكه در دندانقان شكست خورده سلطان خيرهسر و نادان يا عاجز و درماندهاى بوده است .
طبيعى است كه هريك از خوانندگان نيز ، متناسب با زمينهء ذهنى خود ، از اين نوشتهها برداشتهائى مىنمايند . برخى از اينكه نادر شاهمان رفته هندوستان را فتح كرده است احساس غرور و افتخار مىكنند . و بعضى از اينكه چنگيز خانى آمده شهرهاى ما را با خاك يكسان كرده ، همميهنان ما را كشتار نموده است خود را با حقارت و زبونى زجرآورى مواجه مىبينند .
اينها بجاى خود محفوظ ، ولى بايد قبول كرد كه تاريخ در مفهوم خاص خود عبارت از ثبت و ضبط وقايع گذشتهء انسانها و آگاه ساختن آيندگان از احوال پيشينيان است و بدينجهت است كه ما در مجلّد دوم اين كتاب همت بر آن گماشتيم كه از كيفيات زندگى مردمى كه در جامعهء اردبيل مىزيستهاند ، تا حديكه ميسّر بود ، مطالبى عنوان كنيم و بآيندگان بگوئيم كه اجداد ما در روابط اجتماعى خود ، در جشن و سوگوارى ، در مسائل دينى و ملّى . . . چه رسومى داشتهاند و يا در امور اقتصادى و هنرى چه روشى پيش مىگرفتهاند . اگر مريض مىشدند چه مىكردند و اگر فرزندى به دنيا مىآوردند چگونه به تربيت او قيام مىنمودند و . . .
در ادامهء اين طريق است كه در اين گفتار نيز سخن از فرهنگ و معارف در تاريخ اردبيل پيش مىآوريم و چگونگى اجراى تعليم و تربيت را در ادوار گذشتهء اين ولايت ، تا آنجا كه ممكن باشد ، با خوانندگان گرامى در ميان مىگذاريم .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: بابا صفرى
ص١٥٠