و زير تختهسنگها ، طرز برخورد با خودى و بيگانه و . . . داشته ولى در عصر ما انطباق با اصول زندگى در اجتماعات پيشرفته ، قبول « تكنولوژى » جديد ، كه ارزشهاى جديدى در پرورش پيش آورده ، سازش با شرايط طبيعى نوينى كه علم در فضاى كيهانى براى آدمى كشف كرده و نظاير آنها ، مورد توجّه قرار گرفته است .
شك نيست وقتى كه هدف مشخص و محتواى آن محدود باشد محيط عملكرد نيز متناسب با آن مىگردد ولى در شرايط كنونى جهان ، دستگاههائى كه وظيفهء انتقال معلومات و اطلاعات بنسل جوان و آماده ساختن آنها را براى زندگى بهترى بر عهده دارند بايد خيلى وسيعتر و مجهّزتر از دورههاى پيشين عمل كنند و هرچه زمان پيش برود و علوم توسعه يابد بايد بر وسعت آنها نيز افزوده شود .
علماى تعليم و تربيت بطور كلى آموزش و پرورش را بر دو طريق مىدانند و بنامهاى مستقيم و غيرمستقيم نامگذارى مىكنند و چنين مىگويند كه در روش غيرمستقيم ، ياددهنده و يادگيرنده قصد و ارادهاى از پيش براى اين كار ندارند و امر تعليم و تربيت ناخودآگاه و خودبخود صورت مىگيرد در حالى كه در روش مستقيم عكس آنست و اين كار با تصميم و نيّت قبلى بجا مىآيد .
در توجيه اين دو روش يادآور مىشويم كه در اوان كودكى وقتى بچّهاى پشت سر مادر ، يا پدر و يا هربزرگتر از خودى كه با آنها زندگى مىكند ، مىرود و حركات و افعال آنها را مىبيند خودبخود و بدون آنكه قصد و ارادهاى داشته باشد آنها را فرا مىگيرد و مثلا درمىيابد كه ليوان براى خوردن آب ، قاشق جهت خوردن غذا ، دوشك براى زيرانداختن و بالش جهت زير سر گذاشتن است . وقتى هوا سرد مىشود بايد آدمى با لباسهاى مناسبتر خود را محافظت نمايد و اگر گرم شود طريق عكس در پيش گيرد .
تن خود را گاهوبيگاه بشويد و از آلوده شده بكثافت احتراز نمايد . و اين همان تعليم و تربيت غيرمستقيم است كه طفل بدون قصد و اراده آنها را فرامىگيرد و مادر و مربّى نيز ، هنگاميكه اين اعمال را بجا مىآورند چهبسا عزم و ارادهاى براى ياد دادن آنها بطفل خود ندارند ، بلكه كارهاى روزمرّهء خود را انجام مىدهند . النهايه اين كارها ، مثل نقشى در ذهن طفل منعكس مىشود و ناخودآگاه به صورت آنچه كه منظور تعليم و تربيت
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: بابا صفرى
ص١٥٢