گفتار دوازدهم فرهنگ و معارف در تاريخ اردبيل
يك بار هم در مجلّدات پيشين اين كتاب عنوان كردهايم كه نقص كار تاريخنويسى در گذشته اين بوده است كه مورخان غالبا در آثار خود امرا و حكام ، يا شاهان و قدرتمندان را در مركز دايرهء جوامع گذاشته سرگذشت آنها را موضوع اساسى نوشتههاى خود منظور مىداشتند بدون آنكه خود تودهها را ، كه اصيلترين موضوع تاريخ است ، مورد عنايت قرار دهند و شرح حال و خصوصيات و كيفيات زندگى مادى و معنوى مردم را برشتهء تحرير درآورند .
در نتيجه بجاى آنكه خوانندهء امروزى كتابهاى تاريخ ، مثلا از وضع طبقاتى مردم عهد غزنوى ، طرز معيشت ، نحوهء تعليم و تربيت ، مبانى دينى ، كيفيت شغلى ، اوضاع اقتصادى ، اخلاقى ، هنر ، صنعت ، سنن و طرز مراودات ميليونها مردمى كه در قلمرو آن دولت ، در آنزمان زندگى مىكردند ، آگاهى يابد « 1 » و با سنجيدن آنها با حالات مشابه ايرانيان عهد سامانى و سلجوقى ، و دورههاى قبل و بعد آنها ، واقعيت حكومت غزنوى و اثر آن را در نهادهاى جامعهء آنروزى دريابد ، از نوشتههاى مورخان بيش از همه مىتواند سلطان محمود و سلطان مسعود و محمد . . . را بشناسد و از فتح « سومنات » يا شكست « دندانقان » ، آن هم در حدّيكه مورخان بمقتضاى حال و احوال و زمان نوشتهاند ، آگاه گردد و چنين در ذهن خود جاى دهد كه چون محمود فاتح سومنات بوده است پادشاه
هامش
( 1 ) - بعضىها اين مطالب را در قلمرو جامعهشناسى مىدانند .