بوسيلهء سرهنگ نصيرى فرمانده گارد سلطنتى به دكتر مصدق ابلاغ گشت و چون به نظر مصدق اين ابلاغ فاقد تشريفات قانونى بود و حكايت از توطئهاى عليه او مىكرد از اينرو از پذيرفتن آن خوددارى نمود و بدستور وى سرهنگ نصيرى دستگير و زندانى گرديد . « 1 » شاه چون چنين ديد با يك هواپيماى اختصاصى از نوشهر به بغداد پرواز كرد و دو روز بعد به روم رفت .
اين پرواز ، كه روزنامههاى آن روز آن را فرار خائنانه خواندند ، روز 25 مرداد 1332 رخ داد و سبب تظاهرات طرفداران دكتر مصدق در تمام شهرهاى ايران گرديد . اينان از اينكه طومار سلطنت برچيده شده و امكان حكومت جمهورى در كشور فراهم گشته است پايكوبى و شادمانى مىكردند و شاه را از اينكه در اينموقعيت حساس ، كه ملّت عموما در مقابل دولت جهانخوار انگلستان قد علم كرده ، تنها و بىسرپرست گذاشته است سرزنش نموده خائن مىخواندند . شك نيست كه پارهاى نيز از عاقبت امر نگران بودند و استعمار را بدين سادگى از سر اين ملّت و كشور دستبردار نمىپنداشتند و گويا پندار اينان درست از آب درآمد و استعمار جديد ، يعنى دولت آمريكا نقشهاى را كه براى جانشين كردن خود بجاى انگليس ، جهت مكيدن شيرهء حيات اين ملّت كشيده بود ، بمرحلهء اجرا درآورد .
عامل اجراى اين نقشه سرلشگر فضل الله زاهدى بود كه حكم نخستوزيرى را در جيب داشت و با راهنمائيها و مساعدتهائيكه آمريكائيها مىنمودند مقدمات كار را فراهم مىساخت . او با پولى كه آمريكا در اختيارش گذاشته بود برخى از بازيگران هزارچهره را اعم از روحانى و سياسى ، با خود دمساز كرد و اين كار در زمانى صورت گرفت كه كسانى مانند مرحوم سيد ابو القاسم كاشانى مجتهد و سياستمدار بزرگ آن روز ، دكتر مظفر بقائى كرمانى ، حائرى يزدى ، حسين مكّى ، سيد شمس الدين قناتآبادى و برخى ديگر از ياران ديروز مصدق جدا گشته بمخالفت با وى برخاسته بودند . كسانى كه بعضى از آنها مثل آقاى شمس قناتآبادى بعدها از دستگاه سلطنت و حوزهء تشريفاتى
هامش
( 1 ) - سرهنگ نصيرى بپاس اين خدمت تا درجه ارتشبدى بالا رفت و برياست سازمان معروف و مخوف ساواك رسيد .