مصدق » به حركت درآمدند .
عنايت ديگرى نيز خداوند در آن روز با مردم اين شهر نمود و آن فرماندهى افسر شريف و انسان نجيبى بنام « سرتيپ منوچهر ركنى » بر پادگان اين ولايت بود . او كه از سلالهء قاجار و مرد تحصيلكردهاى بود از نجابت ذاتى قابل تمجيدى بهره داشت و راضى به رنجه و آزار كسى نبود . وى در اين واقعه بجاى خوشخدمتى و خودنمائيهاى ناصواب ، كه على القاعده خاص اغلب دارندگان چنين مقامات است ، اقدام بتأمين رفاه مردم نمود و بلافاصله با اعلام حكومت نظامى از تعدى و تجاوز اوباش جلوگيرى كرد .
فرماندار نظامى بموجب مادهء 5 قانون مخصوص خود ، تنى چند از كسانى را كه ممكن بود مورد اذيت و آزار از طرف شاهدوستان قرار گيرند ، احضار كرده بازداشت نمود و با اين عمل آنها را از شر آشوبگران نجات داد و بر در خانهء برخى از آنان ، براى جلوگيرى از هجوم و تعدّى مخالفان ، سربازانى را بپاسدارى گماشت .
دو روز بعد هنگاميكه شاهپرستان فرارى كه بين روزهاى 25 و 28 مرداد هريك بگوشهاى گريخته بودند با قصد انتقام به شهر بازگشتند آنها را دربند قانون و در زندان حكومتنظامى ديدند و بدينجهت بر آنها دستى نيافتند .
حكومتنظامى يكهفته ادامه يافت و پس از آنكه كارها اندكى روبراه گشت روز پنجشنبه پنجم شهريورماه برچيده شد . دستگيرشدگان با پروندههاى مربوطه بدادگسترى تحويل گشتند و با توجه باينكه از لحاظ قوانين مملكتى جرمى نداشتند آزاد گرديدند . با اينحال باز ماجراجويان دست از كارهاى خود برنداشتند و بوسيلهء رئيس شهربانى ، كه از كهنه « آژان » هاى چالهميدان تهران بود و همدستى برخى از افسران و بازيگران ناجوانمرد محلّى و پشتيبانى وكيل اردبيل در مجلس شورايملى ، شروع به پروندهسازى عليه ديگران نمودند و گرفتاريهائى براى بعضى از ميهندوستان و آزاديخواهان فراهم ساختند .
اينان از اين مزاحمتها ، كه منجر به سرگردانى و جلاى وطن جمعى از آنها گرديد ، خود نيز طرفى نبستند و علاوه بر ندامت سنگين وجدان ، باقى عمر را نيز با مذلت روحى و سرافكندگى اجتماعى بسر كردند و خود سرمشقى براى ديگران گشتند . از آن ببعد
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: بابا صفرى
ص١٤٢