در قضاياى ملّى شدن نفت نيز وضع مردم چنين بود و وقتى آدمى با يك بازارى يا بازرگان و يا كارمند تحصيلكردهء ادارى از اين مقولات سخن مىگفت بلافاصله در جواب چنين مىشنيد كه « اين دم شير است ببازى مگير » . انگليسىها خطرناكند و به زودى دست از نفت ايران برنمىدارند .
با اينحال در بين جوانان و برخى از روستائيان ، كه در زمان حكومت فرقهء دموكرات آذربايجان ، از مبلغين آنها مطالبى در باب مظالم انگليسىها شنيده بودند ، جسته گريخته طرفدارانى براى ملى شدن نفت به چشم مىخورد و نور اميدى ، اگرچه بسيار ضعيف ، در دل آدمى سوسو مىكرد .
در اين ايام ، كه سال 1329 خورشيدى بود ، شخصى بنام حسن فرزانه بفرماندارى اردبيل منصوب گشت . او كه ذاتا مرد سليم النفسى بود با دربار سلطنت بوسايلى ارتباط داشت و بدينجهت با مقايسه با فرمانداران ديگر حيطهء اختيارش وسيعتر و ترس از دست دادن مقامش كمتر بود و چون هرگونه « ميتينگ » و اجتماع منوط باجازهء او بود ، وى با توجه به آنچه در مركز مىگذشت با تشكيل اجتماعى در صحن دبيرستان صفوى ، كه نگارنده تقاضاكنندهء آن بود ، موافقت نمود .
در اين اجتماع ، كه قريب يكهزار نفر در آن حضور داشتند ، از آقاى اسماعيل والىزاده ، رئيس فرهنگ اردبيل ، كه سالها معاون فرهنگ خوزستان و آگاه از ماجراى نفت و تضييع حقوق ملّى بود ، دعوت بسخنرانى شد و او كلياتى در اين زمينه بيان داشت و رشتهء سخن را به ناطق بعدى « 1 » سپرد . خود فرماندار نيز در اين اجتماع شركت داشت و در پايان سخنرانى پشت ميز خطابه رفت و از نظم موجود و رعايت كامل نزاكت بين المللى در سخنان سخنگويان تشكّر نمود .
خبر تشكيل اين اجتماع ، بويژه شركت و سپاسگزارى فرماندار ، موجب تشجيع
هامش
- دخالت كند خونش به گردن خودش مىباشد » .
( 1 ) - ناطق بعدى نگارندهء اين كتاب بود كه در آنزمان با عنوان معاونت ادارهء فرهنگ اردبيل در زادگاه خود خدمت مىنمود و با همكارى دو تن ديگر از دوستان اين اجتماعات را تشكيل مىداد .