مردم گشت و تعداد شركتكنندگان اجتماعات بعدى را آنچنان بالا برد كه محلّ تجمع به فضاى بسيار وسيع جاى نارينقلعهء سابق و جلوى پستخانه كشيده شد و سخنرانان جوان و پرحرارت ديگرى بر سخنگويان قبلى افزوده گشت . « 1 » امّا اختلافنظرى كه در تهران بين شاه و نخستوزير در اينمورد پيدا شد تنى چند از ماجراجويان را در اردبيل نيز وادار بتحريكات و تهديدات نمود . يكى دو تن از آنان ، كه خود را « شاهپرست » مىخواندند با سلاحهاى كمرى در سخنرانيها حضور مىيافتند و رئيس آنها با دو هفتتير كه بر كمر مىبست در نزديكيهاى جايگاه سخنرانى مىايستاد و گاهوبيگاه چشمغرّهاى نيز بر سخنرانان مىرفت . « 2 »
مردم اردبيل كه جرأت يافته بودند از سياست ملّى ، كه دكتر مصدق مظهر آن بود ، طرفدارى كنند در مقام مقايسه بين او و شاه از وى حمايت مىنمودند . در روز 12 مرداد 1332 كه براى انحلال يا بقاى مجلس شورايملى ، دورهء هفدهم ، در سراسر ايران به آراء عمومى مراجعه شد ، اينان بمقياس وسيعى شركت كردند و جز تعداد انگشتشمار ، براى بقاى آن رأى ندادند و چه ديدنى بود احساسات آنها در آن روز .
روز 25 مرداد نيز ، كه شاه از ايران ببغداد رفته بود ، اجتماعى از طرف چپگرايان در تازهميدان ترتيب يافت و در اينباب كه او ملّت را در حال جنگ با دولت جهانخوار انگلستان بىسرپرست گذاشته و رفته است مطالبى عنوان گرديد . اين آخرين
هامش
( 1 ) - يكى از اين سخنرانان آقاى غلامحسين صدرزاده بود كه بعدها در پاريس ادامهء تحصيل داده درجهء كترى در رشتهء حقوق گرفت .
( 2 ) - اين شخص بنام آقاى رسول صميمى ناميده مىشد ؛ او در اوايل زندگى از گماشتگان آقاى وكيل الرعايا بود و ما دربارهء خود آقاى وكيل در صفحهء 272 جلد اول سخن گفتهايم . بعدها ، بويژه در ايام بهم خوردن حكومت فرقه ، او صاحب ثروت گشت و به رسول شاه معروف گرديد . شهربانى و ساواك و ارتش بخاطر طرفداريش از شاه به وى كمك كرده پشتيبانى مىنمودند و او در زمرهء رجال شهر درآمده بود . بعد از آذر 1325 در خيابان و در روز روشن شخصى بنام « حسين جلالى » را كه از اعضاى فرقه بود و از زندان براى بازجوئى به شهربانى مىبردند در ملاء عام و جلوى چشم پاسبانان با تير زده كشته بود از اينرو مخالفانش او را قاتل مىخواندند . برادران مقتول بعدها ماجرى را بدادگسترى كشيدند و قتل محرز گرديد امّا بر اثر توصيهاى كه از نزديكان دربار و وكيل وقت اردبيل در مجلس شورايملى شد آقاى صميمى از زندان آزاد گشت .