تخته بود و مثل چوب كبريت آمادهء سوختن . با اندك شعلهاى كه مىرسيد آتش مىگرفت و آنگاه حريق به داخل دكانها سرايت مىنمود و هرچه در آنها بود طعمهء خود مىساخت .
همه مىخواستند وسيلهاى پيدا كنند و از سرايت آتش بنقاط ديگر جلوگيرى نمايند اما هيچ وسيلهاى نبود و حتى آب جويهاى خيابان ، كه سهميهء شهردارى بود و مىبايست براى آبيارى درختان خيابانها در آنها جارى باشد ، بنا بمشهور بوسيلهء بعضى از مسئولان آن اداره در خارج از شهر فروخته شده بود و براى نمونه به قدر كف يكدست هم در جوىهاى مذكور آب ديده نمىشد .
سرانجام تنى چند از شهروندان با بيل و كلنگ به پشتبام بازار رفتند و در محلى مقابل درب دوم سراى وكيل ، روبروى بازار خراطان ، كه هنوز آتش بدانجا نرسيده بود ، چند گنبد را با سقف بعضى از دكانها خراب كردند در نتيجه باد گرم و سوزان جهت خود را عوض كرد و بجاى آنكه مستقيم در بازار پيش برود تنورهوار از آنجا رو به بالا كشيده شد و از سرايت آتش بدكانهاى بعدى جلوگيرى گرديد .
در اين آتشسوزى نه تنها چوب و تخته و اجناس قابل احتراق سوخت بلكه از شدت حرارت ملاطهاى بين آجرها نيز فروريخت و بدينسان سقفها و ديوارها نيز خراب گرديد .
اين حادثه براى برخى از افراد آشوبطلب ، كه ما در صفحات پيش از آنها بنام اوباش ياد كردهايم ، فرصتى پيش آورد . آنان بعنوان كمك براى تخليهء اجناس مغازههائى كه آتش هنوز به آنها سرايت نكرده بود از دستبرد بدانها باز نايستادند و در ايجاد خسارت به صاحبان آنها جانشين آتش گشتند و با استفاده از تاريكى شب قسمتى از آنها را تاراج نمودند .
آتشسوزى حدود ساعت 10 بعدازظهر روز سهشنبه 23 تيرماه 1326 خورشيدى برابر 26 شعبان 1366 قمرى اتفاق افتاد و در شهروندان اردبيل نگرانى و درماندگى عظيمى بوجود آورد . نيمههاى شب برخى از معاريف شهر با نايب الصدر بتلگرافخانه رفته با على منصور استاندار آذربايجان ، كه او نيز همراه فرمانده لشگر در تلگرافخانهء تبريز حضور داشت ، ضمن تلگرام حضورى عظمت فاجعه را شرح دادند . استاندار در جواب ،
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: بابا صفرى
ص١٣٠