تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣

سفر وزراء باردبيل :

سالهاى 1324 و 1325 و 1326 با اين گرفتاريها گذشت . اميد آن بود كه سالهاى بعد دوران فراخ و آسايش باشد ولى در سالهاى 1327 و 1328 بارندگى در آذربايجان كمتر شد و ركود كشاورزى و ازدياد بيكارى بر دامنهء فقر اقتصادى مردم افزود . در دشت مغان ، كه مركز غلّهء آذربايجان است ، در اين دو سال بارندگى نشد و ساكنان آنها با از دست دادن دامها و بيحاصل شدن كشتهايشان بروز سياهى نشسته به كلى از هستى ساقط گشتند . لاجرم با وضع فلاكت‌بارى راه اردبيل پيش گرفته به شهر آمدند و چون زمستان سرد رسيده بود مردم از آنها در مساجد نگهدارى نمودند . اين وضع دولت را از جانب آذربايجان سخت نگران نمود . اما اين نگرانى نه براى مردم بود بلكه تصوّر اينكه مبادا فقر آنان حادثهء جديدى مثل فرقهء دموكرات در منطقه بوجود آورد و سبب توسعهء افكار « كمونيستى » گردد ، اولياى دولت را مضطرب ساخت و بفكر چاره انداخت . در اينباب در تهران جلساتى تشكيل يافت و نظريات كارشناسان مورد بررسى قرار گرفت و چون نتيجهء مطلوبى نداد شاه دستور داد كه وزراى مؤثر كابينه شخصا بدان منطقه بروند و از نزديك مشكلات را دريافته حضورا چاره‌سازى كنند . اين بود كه تنى چند از آنان به راه افتادند و طبق برنامه از تبريز و ديگر شهرها ديدار كردند و يكى دو روز نيز در اردبيل گذرانيدند . آنها تك‌تك باردبيل مىآمدند و پس از استراحت ، كه على العموم يك يا دو شب مىشد ، جلسه‌اى در فرماندارى تشكيل مىدادند و با تعداد معيّنى از سردمداران محلّى ، كه غالبا آلت دست و بلىبلىگويان فرمانداران بودند ، و در چنين جلساتى بعنوان معتمدان اهل شهر دعوت مىشدند تبادل‌نظر مىكردند . آنگاه سوار گشته مراجعت مىنمودند . « 1 »
هامش
( 1 ) - نگارنده در آن تاريخ براى گذرانيدن تعطيلات تابستانى نزد پدر و مادرم در اردبيل بودم . در روزنامه شمس ايران كه در آن شهر چاپ مىشد مقالاتى با عنوان نامه‌هاى سرگشاده خطاب بهريك از آن وزرا -
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 133 | بابا صفرى