تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
الوجود غير مطبوع در خصوص شاه اسماعيل و ساير شاهان صفويه رجوع كردم و كم‌كم قدرى از اهميت اين خانوادهء عالىنژاد ، كه فى الواقع خالق ايران امروزى بوده‌اند ، فهميدم . . . حقيقة به نظر چنين مينمايد كه تا به حال ايرانيان قدر شاه اسماعيل صفوى را نشناخته‌اند كه بمراتب شايسته‌تر بستايش و تمجيد است از سلطان محمود غزنوى ترك و سلجوقهاى سنى متعصب و تيمور تتار ، . . . در حقيقت ايرانيان هرقدر بوجود صفويان ، بخصوص شاه اسماعيل و شاه عباس بزرگ افتخار كنند ، سزاوار است . . . اينكه تاكنون شيرازهء استقلال و قوميت ايران پاره نشده فقط از حسن تدبير و سياست و از همت بلند و دورانديشى و مملكتدارى اين سلسله بوده است . يقين بايد كرد كه اگر صفويه بيرق تشيع را بلند نكرده و تمام افراد ملت ايران را زير پرچم آن گرد نياورده و آن آتش جهانسوز را در كانون دلهاى ايرانيان نيفروخته بودند امروز ايران داراى استقلال سياسى نبود و مخصوصا قطعات شمالى و شرقى « 1 » آن ، كه هنوز امروز هم هدف استيلا و ميدان تحريكات ماجراجويان و خيال‌پرستان عثمانى است ، از دست رفته بود . . . بايد همواره بروان سلاطين صفويه ، كه نجات‌دهندهء ايران بوده‌اند رحمت فرستاد » . كسروى نيز در كتاب شهرياران گمنام مطلبى دارد و مينويسد از سال 30 هجرى كه با مرگ يزدگرد سوم حكومت ساسانى منقرض گرديد تا ظهور مشروطيت ، بيش از 250 خانواده و سلسله در ايران به حكومت رسيدند ولى فقط چهار سلسلهء سلجوقى ، صفويه ، افشار و قاجار توانستند بر تمام ايران حكومت نمايند . با در نظر گرفتن گفتار ادوارد براون در تكميل سخنان كسروى ميتوان گفت كه از اين چهار سلسله هم فقط خاندان صفويه بود كه بعد از ساسانيان در ايجاد و نگهدارى يك ايران بزرگ و واحد كوشش كرد و توفيق نيز بدست آورد . اين نظر را شاردن هم پذيرفته و در سياحتنامهء خود چنين نوشته است « اما شاه اسماعيل سلسلهء صفويه را در آغاز قرن شانزدهم ميلادى تأسيس كرده ايران را بدرجه‌اى از شكوه و جلال بالا برد كه پس از انقراض دولت قديم
هامش
( 1 ) - يقينا « غربى » بايد باشد و اشتباها در آن مقدمه شرقى ضبط گرديده است .