تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
بوسيلهء اساتيد بزرگى مثل مولانا « شمس الدين لاهيجى » و « نجم گيلانى » آموخت و در 13 سالگى كم‌كم بفكر قيام و رهبرى مريدان افتاد . كار كيا و ديگران صغر سن او را بهانه كردند و او را از عزيمت باردبيل منع نمودند ولى او كه اصرار را بيفايده ميدانست روزى بميرزا على گفت من كه صاحب مسند و خرقه‌ام الهام يافته‌ام كه بدين كار اقدام نمايم و بدينجهة درنگ نميتوانم . اين بود كه بسال 905 هجرى با هفت تن از مريدان و صوفيان به راه افتاد و كاركيا او را با عزت و احترام بدرقه نمود و در حق وى دعاى خير كرد . او هرچه باردبيل نزديكتر ميشد بر عدهء مريدان و همراهانش افزوده مىگشت چنان كه در طارم عدهء آنها به 1500 نفر رسيد و چون عزم جنگ با « فرخ يسار » شروانشاه نمود هفت هزار تن از طوايف قزلباش به دو پيوسته بودند . اسماعيل پس از ورود باردبيل مصلحت آن ديد كه جهاد پدر و جدش را در قفقاز تكميل نمايد و لذا با سپاهى مركب از مريدان خود بشيروان لشگر كشيد و با شجاعت و از جان‌گذشتگى خود و يارانش بر دشمنان فائق آمد و با تصرف خزائن و دفائن شروانشاه عازم تبريز گرديد و آنجا را از « الوند ميرزا بايندر » گرفت و پايتخت خود گردانيد . او تشيّع را مذهب رسمى ايران كرد و در اين راه شجاعت و دليرى بىنظيرى نشان داد . گويند در تبريز فرمان داد كه مؤذنان ضمن اذان شهادت خاص شيعيان يعنى « اشهد انّ عليّا ولى اللّه » را بگويند و نيز عبارت « حى على خير العمل » را حذف نكنند . اين امر بر علما و بزرگان آن شهر ، كه مذهب تسنن داشتند ، سخت گران آمد و جمعى از آنان يك شب قبل از تاج‌گذارى وى ، كه در سال 907 هجرى اتفاق افتاد ، پيش او رفته گفتند « قربانت شويم ، دويست سيصد هزار خلق كه در تبريز است چهار دانگ آن همه سنىاند و از زمان حضرات تا حال اين خطبه را كسى بر ملا نخوانده و ميترسيم كه مردم بگويند پادشاه شيعه نميخواهيم و نعوذ باللّه اگر رعيت برگردند چه تدارك در اينباب توان كرد ؟ پادشاه فرمود كه مرا به اين كار واداشته‌اند و خداى عالم و حضرات ائمهء معصومين همراه منند و من از هيچكس باك ندارم .