كه جمعى از معاريف و محترمين شهر را نزد مرزبان بفرستى و از او امان بخواهى .
ديسم چنين كرد ولى نعيمى در خفا بمرزبان سفارش نمود كه چون اين فرستادگان نزد تو آيند آنها را آزاد مكن . مرزبان طبق گفتهء او عمل كرد و در نتيجه مردم شهر ، كه از سرنوشت كسان خود نگران بودند ، بر ديسم شوريدند . وى درمانده شد و از شهر بيرون آمده نزد مرزبان رفت . مرزبان او را محترم داشت و بنا به خواهش وى او را به طارم فرستاد كه در آنجا آسوده زندگى كند و خود به شهر درآمد و از مردم مال بسيار گرفت بسزاى آنكه ديسم را به شهر خود راه داده بودند و اين واقعه بسال 331 هجرى اتفاق افتاد .
اسارت مرزبان بدست ركن الدولهء ديلمى
در اين اوان يكى از نزديكان « ركن الدولهء ديلمى » كه « على بن جوانقوله » نام داشت از او رنجيده نزد مرزبان آمد .
او كه بفكر انتقام از ركن الدوله بود مرزبان را بجنگ وى تشويق كرد . مرزبان پدر خود محمد بن مسافر را كه پيرمردى شده بود باتفاق برادرش وهسودان از طارم باردبيل فرا خواند و با آنان بمشورت پرداخت . پدر او را از اين كار باز داشت ولى سرانجام مرزبان به قصد تسخير رى حركت كرد اما در قزوين از سپاه ركن الدوله شكست خورده اسير گرديد .
ركن الدوله بمناسبت احترامى كه ديلميان نسبت به مرزبان داشتند او را در قلعهء « سميرم » ، كه بين اصفهان و شيراز و دور از محيط ديلمان بود ، محبوس ساخت و « محمد بن عبد الرزاق » والى طوس را كه از سامانيان گريخته نزد وى آمده بود براى واليگرى آذربايجان به اردبيل فرستاد . اما قبل از اينكه محمد به آذربايجان برسد وهسودان ، برادر مرزبان ، ديسم را از قلعهء طارم آزاد كرد و با سپاهى روانهء اردبيل نمود تا از تسلط ركن الدوله بر آن نواحى جلوگيرى كند .
محمد بن عبد الرزاق بآذربايجان آمد ولى ديسم با او ياراى مقابله نيافته اردبيل را رها كرد و به شهر « ورثان » در كنار رود ارس گريخت . محمد در اردبيل نشست اما چندى نگذشت كه وزيرش از او بريده به ديسم پناه برد . محمد چون اين بشنيد در