برج و باروى استوارى داشت و مردم آنجا نيز همگى دلير و جنگى بودند و بدرشتخوئى و هنگامهجوئى شهرت داشتند . لشگرى ميخواست بدون جنگ و خونريزى بر آن شهر دست يابد از اينرو نامهاى بسكنهء آنجا نوشت و وعدههاى نيكو بداد ولى اردبيليان چون از بدخوئيهاى او و گيلها و رفتار نابهنجار آنان با مردم همدان آگاهى داشتند فريب اين وعدهها نخورده پاى ايستادگى فشردند . لشگرى گرد شهر فرو گرفت و اردبيليان بجنگ و دفاع پرداختند و دليريها كردند و مردانگىها نشان دادند .
چون كار بدرازا كشيد مردم شهر كسى نزد ديسم فرستاده از او نيز يارى خواستند ديسم دستههائى از كردان اطراف سبلان و گروهى نيز از سالوكان را گرد آورد و پنهانى بنزديكيهاى اردبيل آمد و روزى را براى حمله با مردم شهر قرار گذاشت .
در آن روز جنگجويان شهر ده هزار كمابيش ، همه با زوبين و سپر بيرون آمده جنگ را آغاز كردند . ديسم نيز از پشت سر حمله نمود . گيلها سراسيمه شده تاب نياوردند .
انبوهى از آنان كشته شد و بازماندگان همراه لشگرى به « موغان » گريختند . « 1 »
با اين ترتيب ديسم در اين منطقه بار دوم قدرت گرفت بدون آنكه لشگرى هم به كلى براى تصرف آن از پاى بنشيند . با چنين اوضاع و احوالى بود كه مرزبان اين نواحى را به تصرف درآورد و مدت 16 سال در آن حكومت كرد ولى به علت مخالفت برادر و سركشى بعضى از افسران و خيانت گماشتگان ، در اينمدت نيز بدفعات اردبيل ، كه پايتخت او بود ، به تصرف بيگانگان در آمد و بار ديگر مرزبان آن را متصرف شد .
جنگ مرزبان و ديسم كردى
مورخان نوشتهاند پس از آنكه مرزبان بر اردبيل دست يافت و ديسم را از آن بيرون راند ديسم بيكار ننشست .
مرزبان وزير زيرك و دانشمندى داشت بنام « ابو القاسم على بن جعفر » كه از مردان كاردان و شايستهء آذربايجان بود و در پيشرفت كار مرزبان در آذربايجان ، او را بسيار مساعدت نمود . چندى نگذشت بين او و مرزبان اختلاف افتاد . ابو القاسم كه بجان خود بيمناك بود مرزبان را تشويق كرد كه او را به تبريز بفرستد و وعده داد كه او آنجا را نيز ضميمهء قلمرو حكومت سالاريان نمايد .
هامش
( 1 ) - بيشتر اين مطالب از كتاب شهرياران گمنام ، احمد كسروى اقتباس شده است .