قرار دادند و بر قسمتى از آذربايجان تسلط يافتند . اردبيل گرچه به ظاهر مركزيت سياسى خود را از دست داد ولى موقعيت جغرافيائى و استعداد طبيعى ، هرگز آن را از كشمكشها و اتفاقات بر كنار نساخت و چنان كه تواريخ نيز اشاره نمودهاند برخى از قسمتهاى ولايت اردبيل از اين حكومت پيروى نكردند و بدين سبب جنگهائى در اين ناحيه اتفاق افتاد كه از جملهء آنها جنگ اسپهبد موغان با « مملان و هسودان » حكمران نامى روادى ( 446 - 411 هجرى ) در نزديكى اين شهر بود . در اين جنگ سرانجام اسپهبد موغان شكست خورد و اين نواحى به تصرف رواديان درآمد .
موغان يامغان در اين عهد بجمعى از كوهنشينان اطراف اردبيل گفته ميشد كه بدليرى و شجاعت و مردانگى شهرت داشتند . اينان طى قرون اوليهء اسلام تسليم اعراب نگشتند و همواره از خود فرمانروائى داشتند كه او را اسپهبد ميگفتند . مؤلف كتاب « ايران در زمان ساسانيان » دربارهء آنان مينويسد كه اينها در اصل قبيلهاى از قوم ماد بودند و مقام روحانيت منحصرا به آنان تعلق داشت . آنگاه كه شريعت زردشت بر نواحى غرب و جنوب ايران ، يعنى ماد و پارس ، مستولى شد مغان پيشوايان ديانت جديد شدند .
در كتاب اوستا نام طبقهء روحانى را به همان عنوان قديمى كه داشتهاند « آثروان
Athravan
» ميبينيم . اما در عهد اشكانيان و ساسانيان معمولا اين طايفه را مغان ميخواندهاند . در آن زمان هم اين جماعت خود را از يك ريشه ميدانستند و مردم هم بايشان مثل طبقهء خاصى نگريسته از يك قبيله مىشناختند كه تكليفشان عبادت خدايان و اجراى اعمال دين بود .
در زمان ساسانيان ، روحانيان و نجبا قرين و همدوش يكديگر بودند و معمولا در ادوار ضعف و انحطاط دولت ، براى مخالفت با پادشاه با همديگر همدست ميشدند ولى جز در اين ادوار ، اين دو طايفه از هم جدا بودند . رؤساى روحانيان هميشه از ميان طبقهء مغان انتخاب ميشدند . بمرور زمان آنان باستناد تاريخ افسانه - آميزى كه داشتند براى خود شجرهء نسب پرافتخارى ترتيب ميدادند كه از حيث قدمت