تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
سال 338 هجرى از اين شهر در آمد و به رى بازگشت و بلافاصله ديسم بار ديگر باردبيل آمده بحكومت نشست . مرزبان چهار سال در سميرم زندانى بود . در اينمدت مادرش كوششهاى زيادى كرد و چاره‌ها انديشيد سرانجام در سال 342 هجرى با حيلتى او را از زندان برهانيد .

مرگ مرزبان و جانشينان او

مرزبان پس از آنكه از زندان گريخت رشتهء كارهاى حكومتش را از هم گسيخته يافت . بناچار با برخى از شورشيان جنگيد و بقول تاريخ‌نويسان كارهاى خود را روبراه كرد و دشمنان را شكست داد . اما در سال 346 هجرى كه بر اثر شكستهاى روحى بيمار شده بود احساس كرد كه ممكن است عمر او بسر آيد و لذا قبل از مرگ بايد جانشينى براى خود انتخاب نمايد . اين بود كه برادر خود وهسودان را از طارم باردبيل فراخواند و ضمن وصيت او را بجانشينى خود منصوب داشت و سفارش كرد كه بعد از وهسودان پسر بزرگ خودش « جستان » بر مسند حكومت جلوس نمايد و بعد از وى نيز پسران ديگرش ابراهيم ، ناصر و كيخسرو جانشين يكديگر شوند . مرزبان در آن روز انگشتر خود و نشانه‌ها و علاماتى را كه با فرماندهان قلعه‌هاى خويش داشت بوهسودان داد و در رمضان همانسال بدرود زندگى گفت . بعد از او مدتى وهسودان در اردبيل ، كه مركز فرمانروائى سالاريان بود ، بحكومت نشست ليكن ديرى نگذشت كه بين او و پسران مرزبان اختلافاتى بوجود آمد و چون او بجان خود بيمناك شد اردبيل را رها كرده بطارم بازگشت و حكومت آنان در اردبيل بدست جستان افتاد . اما اين حكومت مواجه با مشكلات زيادى گرديد كه علت پيدايش آنها مخالفت وهسودان با برادرزاده‌اش بود . جستان سرانجام مصلحت در آن ديد كه باتفاق مادر و برادرش ناصر راه طارم در پيش گيرد و از عموى خود دلجوئى كند و مخالفتهاى او را بموافقت مبدل سازد . ليكن وهسودان هر سهء آنها را در بند كرد و پس از شكنجه و آزار زياد در سال 350 هجرى بقتل رسانيد و جمعى از همراهان آنها را نيز كه با آنان بطارم آمده بودند نابود ساخت .