تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
مرزبان فريب سخنان ويرا خورد و او را با دسته‌اى از سپاه خويش به تبريز فرستاد . ابو القاسم در تبريز مخفيانه با ديسم در مكاتبه باز كرد و به او وعده داد كه اگر به تبريز درآيد با وى يارى خواهد نمود . ديسم با آنكه چنين آرزوئى در دل داشت به ابو القاسم اعتماد نكرد زيرا وى قبلا مدتى وزارت ديسم را عهده‌دار بود و از او گريخته نزد مرزبان رفته بود . از اينرو ديسم به خيال آنكه حيلتى در كار باشد در جواب ابو القاسم وعده داد كه اگر وى صداقت نشان دهد او به سمت تبريز خواهد رفت و نشانهء صداقت هم آنست كه دسته‌اى از سپاهيان مرزبان را كه با او بتبريز آمده‌اند بكشد . ابو القاسم چنين كرد و ديسم كه دريافت با اين عمل ديگر ويرا نزد مرزبان منزلتى نخواهد بود آهنگ تبريز كرد و به آن شهر اندر آمد . وقتى اين خبر به مرزبان رسيد او « ابو جعفر احمد » وزير خود را در اردبيل گذاشت و با سپاهى روانهء تبريز گرديد . ديسم از شهر بيرون آمد و با مرزبان جنگ كرد ولى شكست خورد و به شهر پناه برد . دروازه‌هاى شهر بسته شد و مرزبان آن را محاصره كرد . محاصره به طول انجاميد و مردم دچار زحمت گرديدند . روزى ديسم قسمتى از باروى شهر را شكافت و همراه عده‌اى از سپاهيان خود گريخته راه اردبيل پيش گرفت و به آن شهر دست يافت . مرزبان چون از اين واقعه آگاه شد قسمتى از سپاهيان خود را در محاصرهء تبريز گذاشت و خود با عجله باردبيل بازگشت ولى وقتى بدانجا رسيد كه دروازه‌ها بسته و ديسم در آنجا بحكومت نشسته بود . مرزبان با اطلاعى كه از استحكام برج و باروى اردبيل داشت سخت نگران شد و كينهء مردم شهر را ، از آنجهة كه ديسم را به شهر راه داده‌اند ، در دل گرفت . او شهر را محاصره كرد و پنهانى به « محمد نعيمى » پسر احمد ، كه پس از ورود ديسم باردبيل بوزارت وى منصوب گشته بود ، وعدهء وزارت داد و او را با خود همدست گردانيد . محاصره طولانى شد و مردم از حيث كمى آذوقه بستوه آمدند . ديسم درصدد چاره برآمد و در اينباب با نعيمى وزيرش بمشاوره پرداخت . نعيمى گفت بهتر آنست