تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
طبيعى و دليرى مردمانش شهرت داشت . در آنجا در اوايل قرن چهارم هجرى از شخصى نام برده ميشد كه او را « محمد بن مسافر » ميگفتند . او مرد جنگاورى بود . كم‌كم صاحب قدرت شد و دژ « شميران » را كه در ناحيهء « طارم » بود تصرف نموده حكومت وسيعى بنام « كنگريان » يا « مسافريان » ترتيب داد و قلاع ديگرى در آنحدود بدست آورد . محمد سه پسر داشت كه نام آنها را در تاريخ « مرزبان » ، « وهسودان » و « صعلوك » نوشته‌اند . او پسر بزرگ خود مرزبان را بحكومت قلعهء طارم برگزيد ولى وهسودان نزد پدر در قلعهء شميران باقى ماند . محمد مرد خشن و سختگيرى بود . بدرفتاريهاى او موجب شد كه وهسودان از شميران فرار كرده ببرادرش مرزبان در طارم پناه برد . پدر كه درعين‌حال مرد دورانديشى بود نگران آن گرديد كه مبادا اين دو برادر دست بهم بدهند و در حكومت او چشم دوزند و براى تصرف گنجهاى او بر وى شورش نمايند . اين بود كه نامه‌اى بمرزبان نوشت و او را نزد خود فرا خواند . مرزبان خواست وهسودان را در طارم بگذارد و خود نزد پدر برود ولى او راضى نشد و گفت كه در غياب او پدرش وسيلهء امراى محلى ويرا دستگير و معدوم خواهد نمود . مرزبان ناچار برادر خود را نيز همراه خويش گردانيد و بسوى قلعهء شميران به راه افتاد . قضا را در راه به پيكى برخوردند و از او نامه‌اى بدست آوردند كه پدرشان به جانشين مرزبان در قلعهء « طارم » نوشته و دستور داده بود كه پس از خروج مرزبان وهسودان را دستگير كند و دژ را نيز نگهدارد و مرزبان را هم راه ندهد . اين نامه موجب حيرت آن دو شد ، بچاره‌انديشى پرداختند و چون شنيدند كه محمد از قلعهء شميران خارج شده بيكى از قلعه‌هاى ديگر خود رفته است وارد قلعه شدند و داستان پيك و نامهء پدر را ، با مادر خود « خراسويه » در ميان نهادند و بهمدستى او دژ شميران را با تمام گنجينه‌ها و اندوخته‌هاى پدر تصرف كردند . محمد چون اين خبر بشنيد در كار خود حيران ماند و در آن قلعه كه بود با تهيدستى و تنها بنشست . « 1 »
هامش
( 1 ) - اين قلعه را در بعضى از تواريخ بنام « سيسجان » نوشته‌اند و چنين آورده‌اند كه محمد بدست فرزندانش در اين قلعه محبوس شد .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 43 | بابا صفرى