فصل دوم از سالاريان تا صفويان
سالاريان
بعد از دستگيرى بابك حكام عرب در اينحدود قدرت زيادى بدست آوردند و نفوذ بيشترى يافتند . گرچه اينها به ظاهر خطبه بنام خليفه ميخواندند ولى گاهى حكومت بالنسبه جداگانهاى داشتند و برخى بفكر استقلال و قدرت ميافتادند . چنان كه در همان ايام كه بابك درصدد جانشينى جاويدان بود در سمت ديگر اردبيل اولاد « مرّ بن على » پايههاى استقلال خود را استوارتر ساختند و طبق نوشتهء تاريخ « على بن مرّ » در سال 210 هجرى در نريز اعلام استقلال كرد ولى حكومتش دولت مستعجل شد و بيش از پنجسال دوام نيافت .
پنجاه سال بعد از سقوط بابك نيز « محمد بن ابى الساج » حكومتى در اين نواحى بوجود آورد كه در تاريخ بنام « الساجيه » معروف است . اولاد محمد بن ابى الساج با آنكه تا سال 325 هجرى در اردبيل و بردع و مراغه حكمرانى ميكردند با اينحال در اواخر كار قدرت زيادى نداشتند و خود را تابع حكومت بغداد ميدانستند . اين ضعف وقتى عارض آنان شد كه « يوسف ابن ابى الساج » در جنگى كه بسال 304 هجرى در اردبيل با « مونس المظفر » نمود شكست خورده با جمعى از كسانش اسير گرديد و ببغداد برده شد . « 1 »
با ظهور سالاريان ، اردبيل بار ديگر در مركز تحولات جديد قرار گرفت و عزت و ذلتهاى متناوبى بر آن روى آورد .
بطوريكه تواريخ ضبط كردهاند پس از حملهء اعراب بايران و انقراض سلسلهء ساسانى ، سرزمينى كه بين سلسلهء جبال البرز و درياى خزر واقع است مدتها به تصرف اعراب در نيامد و چون حكومت مركزى نيز از بين رفته بود از اينرو هر اميرى در آن منطقه براى خود قدرتى فراهم ساخت و سازمان مستقلى بوجود آورد .
قسمتى از اين نواحى « ديلمستان » خوانده ميشد و از لحاظ سختى و استحكام -
هامش
( 1 ) - دائرة المعارف عربى .