تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
گويند بابك چون يكدستش بريده شد با دست ديگر خون آن را بر صورت خود ماليد . خليفه سبب پرسيد وى گفت كه چون خون از تن برود رنگ صورت زرد مىشود . فكر كردم شايد بر تو اين توهم حاصل آيد كه پندارى من از مرگ ترسيده‌ام اينست كه صورتم را با خون قرمز كردم . جسد بابك را كه دست و پا بريده و شكم دريده بود در « سرّ من‌راه » يا سامرا بدار زدند و مدتى نيز آن را در بغداد با جسد برادرش آويختند تا مردم از پايان كار كسى كه عليه خلافت قيام كند ، آگاه شوند . بذ ، كه گاهى در كتابها بذين ( يعنى دو بذ ) نيز نوشته شده است تا آن تاريخ آباد بود و قلعهء آن از قلاع بسيار محكم آنعهد بشمار ميآمد . افشين دستور داد آن را ويران و با خاك يكسان نمايند . ابو دلف بن المهلهل كه از او در جاى ديگر نيز ياد كرده‌ايم در قرن چهارم هجرى از آنجا گذشته و در سفرنامهء خود نوشته است كه « در بذين مكانى بمساحت سه جريب ديدم . ميگويند اين محل « قدمگاه مردى » يا « موقف الرجل » نام دارد و هركس در آنجا بايستد و از خدا چيزى بخواهد دعايش مستجاب مىشود . و نيز در اين مكان انتظار ظهور مهدى را دارند . در پائين شهر رودخانهء بزرگى جارى است و چنانچه بيمار مبتلا به تبهاى كهنه در آن شست‌وشو نمايد شفا يابد » . پرفسور مينورسكى ضمن يادداشتهائى كه بر اين سفرنامه نوشته است گويد كه بذين يا البذين ، يعنى دوبذ ، ظاهرا مربوط بقلعهء بذ پناهگاه خرميان بوده و قدمگاهى ، كه ابو دلف بنام موقف رجل ناميده ، در آنجا قرار داشته است . خود ابو دلف بذ را شهرى دانسته است كه ميان ارّان و آذربايجان واقع بوده و چنان كه گفتيم در آن از آب معدنىاى سخن گفته است كه تب‌هاى كهنه را از بين ميبرده است .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 41 | بابا صفرى