تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
و 222 نيز جنگهاى ديگرى بين آنها بوقوع پيوست و كسان زيادى از طرفين كشته شدند بدون آنكه نتيجهء قطعى بدست آيد . در اين هنگام معتصم خليفهء عباسى ، كه بر اثر شكايت سرداران و گزارشهاى مأمورين مخفى خود از مماشات افشين با بابك ناراحت بود نيرو و پول زيادى براى او فرستاد و دستور داد كه كار بابك را باتمام برساند . اين بود كه افشين روز پنجشنبه نه روز مانده از رمضان سال 222 هجرى به بذ حمله كرد و جنگهاى متعددى با لشگريان بابك نمود سرانجام با نيرنگهاى جنگى كه معمول داشت در شوال 222 هجرى برابر اكتبر 837 ميلادى آنانرا به سختى در نزديك قلعهء بابك شكست داد . بابك چون احساس كرد كه كار او ساخته است به ديوار قلعه برآمد و افشين را آواز داد كه نزديكتر آيد و چون باهم روبرو شدند بابك امان خواست . افشين قبول كرد . بابك گفت امان از خليفه بايد گرفت . افشين آن را نيز پذيرفت ولى براى تسليم شدن وى پس از وصول امان‌نامه از خليفه ، گرو خواست . بابك گفت كه پسر بزرگش در خارج قلعه است و او را گرو ميدهد . افشين قبول كرد و دستور متاركه جنگ را داد و چون دو پسر بابك را نزد او آوردند آنها را نگه داشت و نامه‌اى براى خليفه نوشت و با پيك مخصوصى ، كه بدستور خليفه بين پايتخت و اردبيل گماشته بودند ، فرستاد غافل از آنكه بابك اين كار را خدعه‌اى قرار داده است تا فرصتى بدست آورد و از دست دشمن بگريزد . همين كه شب فرود آمد بابك با همسر و پنجاه مرد جنگى از قلعه بدر آمد و راه كوهستان پيش گرفت تا خود را بروم برساند « 1 » و از دسترس خليفه خارج گرداند . اما كوهستان صعب العبور بود و آبادئى در آن به چشم نميخورد . بابك مدتها اينطرف و آنطرف رفت و كم‌كم از بىغذائى دچار زحمت گرديد .

گرفتارى و قتل بابك خرّم‌دين

بابك روزى در كنار يك آبادى ، همراه غلام خود و برادرش « عبد اللّه » بمرد چوپانى رسيد و از او غذا خواست . چوپان آنانرا بآبادى راهنمائى كرد . غلام بدانجا درآمد و غذا
هامش
( 1 ) - منظور از روم قسمت غربى تركيه امروزى بوده است .