تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
آن خندقى حفر كند و در نگهدارى اين پايگاه نظامى كوشش نمايد . سپس « هيثم غنوى » را برياست قلعهء « ارشق » انتخاب كرد تا آنجا را آباد كند و دور آن خندقى بوجود آورد . قلعهء ارشق دومين قلعه‌اى بود از اردبيل كه بر سر راه برزند قرار داشت و كسانى كه از حصن النهر به برزند ميرفتند و يا از برزند باردبيل ميآمدند بوسيلهء مأمورانى كه در آنجا بودند ديده‌بانى ميگشتند و قافله‌هائى كه براى سپاه افشين غذا و ما يحتاج ميبردند بتوسط سربازانى كه در اين قلعه مستقر بودند پشتيبانى ميشدند . افشين چون از اين آرايش نظامى فارغ گشت بار ديگر باردبيل بازگشت و در مدت يكماهى كه در آنجا توقف نمود به تحصيل اطلاعات لازم دربارهء راهها و تعداد سپاهيان بابك و قدرت جنگى آنها پرداخت و آنگاه به طرف بذ به راه افتاد . بذ كوهستان صعب - العبورى بود و قلعهء بابك در جاى محكمى قرار داشت ، از اينرو افشين چنين نهاد كه با حيلهء جنگى او را از آن محل خارج سازد و بجاى ديگر بكشاند . اين بود كه در وسط راه چون بدرّهء باصفا و خرمى رسيد فرمان توقف داد و به انتظار خروج بابك از كمينگاه و حمله و شبيخون روزها بشب آورد ولى هفت ماه گذشت و از بابك خبرى نشد . زمستان فرا ميرسيد و هوا سخت رو بسردى ميرفت . سپاهيان عرب در زحمت بودند و بر فرمانده خود ايراد ميگرفتند و گاهى او را متهم به رعايت جانب بابك ميكردند و بىمحابا ميگفتند كه اگر حسابى در بين نيست چرا افشين ما را در اينجا نگهداشته و چرا تا نزديك قلعهء بابك پيش نميرود و كار او را يكسره نمىنمايد ؟ ! بعضى از مورخين نيز در اين‌باره شك و ترديد دارند و حتى از قول « مازيار بن - قارن » نوشته‌اند كه بين او ( يعنى مازيار ) و بابك و افشين ، كه هرسه ايرانى بودند عهد و پيمانى براى نجات ايران از سلطهء اعراب بسته شده بود و چه‌بسا كه براساس اين پيمان بوده است كه افشين با بابك مماشات مينمود و حتى قلعهء برزند را در نزديكى بذ بوجود آورد تا سپاهيان خود را در آن جاى دهد و قسمتى از ناراحتى و شكايت آنها را بر طرف سازد .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 37 | بابا صفرى