تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
بارى مخالفت او با درس و مدرسه بيشتر برمبناى اعتماد او بر مريدان و سادگى و بىاطلاعى دستهء اخير و احيانا اعمال غرض و نظر خاص برخى از آنان بود . او به حكم اجتهاد و ايمان بمبانى اسلامى نميتوانست با علم و دانش مخالفت كند ولى متعصبين و مغرضين تدريس جغرافيا را عنوان كرده گردش زمين را با شاخ و برگ زياد پيش او مىگفتند و او را كه بهيئت بطلميوس اعتقاد داشت ناخودآگاه بمخالفت با اين مؤسسات علمى وادار و توقيف و آزار معلمان و تنبيه شاگردان و حتى تكفير اولياى آنها را سبب ميگشتند . برخى از مخالفانش با ملاحظهء اين رفتارها او را عامل بعضى از سياستهاى خارج ميدانستند و اين كارها را ديكته شده بر او تصور مىنمودند . بزرگترين گناه او اين بود كه تصور مينمود يك تنه ميتواند در اين نقطه از جهان جلوى پيشرفت علمى دنيا را بگيرد و يا لااقل دور اردبيل حصار محكمى بكشد و آن را از نفوذ تمدن جديد باز دارد . غافل از آنكه پيشرفت و وسعت فرهنگ و تمدن نوين بقدرى سريع بود كه بفاصلهء بسيار كمى حتى فرزندان خود او را نيز در بر گرفت و هنوز چند سالى از مرگ او نميگذشت كه دختران خود وى بدون حجاب و با سرهاى برهنه در همين مدارس مشغول تحصيل گشتند و عليرغم خواست پدر بزرگشان با مسير آن پيش رفتند و يك خاطرهء نگارنده بهترين گواه آن مىباشد كه همواره با نام آقا ميرزا - على اكبر متداعى ميگردد . در سال 1318 خورشيدى ، كه آغاز اولين سال خدمت معلمى و دولتى نگارنده بود در دبيرستان دخترانهء پوراندخت اردبيل بدبيرى برگزيده شدم روزى دربارهء پيدايش و نام اوليهء آن مدرسه ، كه سابقا « مهستى بنات اردبيل » بوده است يكى از پرونده‌هاى متروك دبيرستان را ، در دفتر مدرسه مطالعه ميكردم . در آن پرونده نامه‌اى بود كه خانم مديرهء مدرسه براى فرمانده قزاق اردبيل نوشته و ضمن اعلام اينكه « كسان آقا ميرزا على اكبر با بيل و كلنك ريخته ميخواهند سقف اطاقها را بسر دختران خراب كنند » از وى كمك خواسته بود . فرمانده قزاق نيز در نامهء جوابيه بعنوان « عليا - مخدره عليهء عاليه مديرهء مدرسهء مهستى بنات اردبيل » نوشته بود كه قزاق فرستادم تا كسان آقا ميرزا على اكبر را از آنجا دور سازند . در اين لحظه كه هردو نامه در دست
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 453 | بابا صفرى