شمس الدين خان رئيس شهربانى درصدد آشتى دادن آن دو برآمد .
ملا يعقوب گفت اختلاف ما بر سر اعتقادات مذهبى و شايعات بين مردم است .
اگر امين راست ميگويد الان باهم به مسجد جامع برويم و او در منبر عدم انتساب خود را به آن دستهء گمراه بيان كند و خود را تبرئه نمايد . امين اين كار را توهينى براى خود گفت و اقدام بچنين كارى را در شأن خود ندانست و لذا فرمانده قطب و قوام السادات را مرخص كرد و به امين پيشنهاد نمود كه براى رفع غائله از شهر بيرون رود و بعد از ماه رمضان مراجعت نمايد . به رئيس نظميه هم گفت كه اسب تدارك كند و صبح موجبات عزيمت امين را فراهم سازد .
امين از آنجا به خانه آمد ولى چون شهر مشوش بود و احساسات متعصبين در آن ماه عبادت و ايام شهادت برانگيخته شده بود « 1 » احتمال پيشآمدهائى ميرفت . از اينرو از طرف نظميه پاسبانانى در كوچههاى اطراف خانهء امين گمارده شدند تا از اتفاقات غير مترقبه جلوگيرى نمايند . بااينحال هنگاميكه پنجساعت از شب ميگذشت حاجى آقا نام بقال بخانهء وى آمده در را زد و خود را پيغامآورى از جانب يكى از دوستان نزديك امين معرفى كرده ملاقات فورى او را خواستار شد . امين چون نام دوست خود را شنيد براى دريافت پيغام پشت درآمد ولى حاجى آقا دشنهاى را كه همراه داشت در دل او فروبرده با عجله راه فرار پيش گرفت .
شب تاريك و هوا ، كه يكهفته از نوروز 1306 ميگذشت ، سرد بود . چون صداى آه و نالهء امين بلند شد كسانش از ماجرا خبردار گشتند و فرياد آنها پاسبانان را كه در اطراف بودند متوجه واقعه نمود و حاجى آقا دشنه بدست در يكى از كوچهها دستگير گرديد . او در استنطاقى ، كه فردا از وى به عمل آمد ، گفت من مقلد آقا ميرزا -
هامش
( 1 ) - ماههاى رمضان و محرم و صفر كه ماههاى عبادت و سوگوارى بزرگان مذهبى است مساجد ايران رونق ميگرفت و خطبا و گويندگان مجالى براى سخن گفتن پيدا ميكردند و چون موجباتى براى اتفاقات غير مترقبه بيشتر فراهم ميگشت قواى انتظامى همواره در اين ماهها بيش از مواقع عادى براى مقابله با حوادث آمادگى مييافتند .