شما از جهنم سخن گويم و سرگذشت انسان را در آن محيط وحشتناك بيان كنم . ولى وقتى بمنبر بالا ميآمدم تغيير عقيده دادم و تصميم گرفتم بهشت را براى شنوندگان خود تعريف نمايم زيرا دوزخ را همهء شما به چشم خواهيد ديد و چه بهتر كه من از بهشت سخن بگويم زيرا نه خود شما و نه كسانتان آنجا را نخواهيد ديد .
امين سفرهائى كرده و در تهران و تبريز با رجال و بزرگان آشنائى داشت و با سردار سپه دوست بود و گويا قضاوت لشگر را بعد از كودتاى 1299 بتوصيهء او پذيرفته بود اما برخى از طرفداران آقا ميرزا على اكبر او را بهائى ميدانستند و اين مطلب را كموبيش در شهر شهرت داده بودند .
در آنروزگار در اردبيل عدهاى واعظ مطلع و باشخصيتى بودند كه بين مردم حسن قبول داشتند . يكى از آنها ملا يعقوب نام داشت كه به قطب الواعظين معروف شده بود . گويند او روز بيستم يا شب بيست و يكم رمضان سال 1345 قمرى ، در يكى از منابر خود سخن از ضلالت و گمراهى با بيان بميان آورد و گفت كه امين العلماء گفته است روز بيستم رمضان عيد فطر است زيرا ماه ما نوزده روز است و ما يك ماه روزه گرفتهايم « 1 » .
روز بيست و يكم هنگام غروب قطب و امين در نزديكى مسجد سرچشمه باهم مصادف شدند . امين از قطب گله كرده با جملاتى از خود دفاع نمود . صداها اندكى بلندتر شد و مردم كمكم جمع شدند . هركسى بطرفدارى از يكى برخاست . قوام السادات نامى ، كه از سادات خلخال و ساكن اردبيل بود ، بحمايت از قطب سخنانى گفت و چون سربازها از جمع شدن مردم جلوگيرى كردند موضوع با آرامش خاتمه يافت و جمعيت بخانههاى خود رفتند .
بعد از افطار قطب و قوام السادات نزد آقا ميرزا على اكبر آمده ماجرا را گفتند .
ما از مطالبى كه در اين ملاقات عنوان شده بىاطلاعيم ولى ميدانيم كه فرمانده قشون چون از واقعهء غروب آگاه گشت همان شب قطب و امين را احضار كرد و با حضور
هامش
( 1 ) - گويا بابيها عدد 19 را كه به حساب ابجد نمايندهء « واحد » است مقدس ميشمارند و ماههاى خود را 19 روز و سال را نيز 19 ماه حساب مينمايند كه 361 روز مىشود .