تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
عظمت كه ملكهء فولادلو و مادر سوزى و نوروز و امير فيروز و ديگر سران آنها بود ، به شهر منتقل گشت و در خانهء كوچكى ، در محلهء يعقوبيه زندگى محقرى يافت . « 1 » او شب و روز در ماتم برادرى مثل امير عشاير و فرزندان دلاورى ، مانند امير فيروز ، سوزى نوروز و ديگران اشگ ميريخت و صداى ناله و ندبهء او همواره به گوش همسايه‌ها و حتى عابرين ميرسيد . محسنى مينويسد كه عظمت زن قسىالقلبى بود و در ايام كامرانى از كشته‌شدگان بيگناهان و آه و نالهء كسان آنها اندوهى به خود راه نميداد ولى اكنون كه خدا بدينسان انتقام بيچارگان را از او ميگرفت در فقدان عزيزان خود تاب و تحملى نداشت . جمعى از عشاير خلخال كه از طرف نيروى دولتى دستگير شده‌اند .
هامش
( 1 ) - معروف است كه وقتى هيئت صلح سرلشگر طهماسبى نزد سران فولادلو رفت امير عشاير بخواهرش ( عظمت ) پيشنهاد كرد كه با قواى دولتى صلح كنند و تسليم شوند ولى عظمت چارقد خود را پيش او انداخته گفت پس چارقد زنانه بسر كن و اين بود كه امير عشاير از تسليم منصرف شد .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 450 | بابا صفرى