مستبدين نيز ميشديم از هر كوششى براى اضمحلال آن فرقهء « ضاله » باز نمىايستاديم .
اما اگر طرفدار هيچيك نمىشديم و در رديف اكثريت مردم درمانده و بيچارهء اين شهر قرار ميداشتيم جز اين فكرى نميداشتيم كه چگونه ايندو دسته بسروجان يكديگر افتاده و به كارهاى بيفايدهاى اقدام مينمايند . براى آنكه نمونهاى از تلاش خصمانهء آنان را بياوريم با اقتباس از نوشتههاى محسنى گوئيم كه مستبدين با تغيير عباسخان نقشههاى خود را ناتمام ديده دلتنگ گشتند و با ورود ابو الحسن پور زند بكوششهاى ديگرى برخاستند تا هرآينه او را نيز در اختيار خود گيرند . ولى چون نتوانستند دست بدسايس و تحريكات جديدى زدند و از جمله عليه سرهنگ ابو الحسن خان نامهها و راپرتها و شكايتهائى به امير لشگر عبد اللّه خان طهماسبى ، والى نظامى آذربايجان ، فرستادند و چنين گفتند كه ابو الحسن خان ميخواهد داستان لاهوتى را در اردبيل تجديد كند و در اين نقطهء حساس آذربايجان بفعاليتهاى سياسى نامساعدى از آن قبيل دست بزند .
دموكراتها نيز متقابلا شروع بارسال نامههاى تندى به تهران و تبريز كردند و در آنها ، بجاى آنكه براى تأمين رفاه و آسايش مردم تقاضاى مساعدت نمايند ، به اين دسته از همشهريان خود كفر ابليس بستند . ما قسمتى از يكى از آن نامهها را كه در صفحات 504 تا 507 يادداشتهاى مرحوم محسنى درج شده است براى نمونه ذيلا نقل ميكنيم :
« مقام منيع امارت جليلهء لشگر شمال غرب دامت شوكته العالى .
اوضاع اردبيل و اطراف از چند سال قبل رقتآور ، و دهات خرابه و لم يزرع اهالى بالمره مستأصل و پريشان ، و دستهاى خارجى از آستين نايب الصدرها و مبشرها و رئيس تلگرافها نمايان ، ايلات اردبيل خصوصا خوانين فولادلو را آلت اجراى مقاصد منحوسهء خودشان قرار داده ، اردبيل را زيرورو كرده ، اعمال شنيعهء ايشان در صفحات تاريخ باقى و محوشدنى نيست . اينها يكدسته اشراف معروف به پارطيهء منحوسه هستند كه در دورهء رژيم استبداد روس ميان قنسول و فرمانده قشون ، كه هردو نمايندهء يكدولت بودند ، چنان تخم ضديت و نفاق در ميان دو نفر مأمور كاشتند ، در نتيجه هردو نماينده را از طرف دولت براى استنطاق و رسيدگى بتفليس احضار كردند « 1 »
هامش
( 1 ) - اشاره است باختلاف كنسول روس با فيدار اوف فرمانده قشون آندولت در اردبيل .