براى مردم نخواهد بود .
طهماسبى ميرزا بيوك آقا را احضار كرد و بقول بعضى ، پس از آنكه سيلى محكمى بر صورت او نواخت ، دستور توقيف داد . خبر توقيف او چون ببازار رسيد هيئت تجار باتفاق به منزل امير لشگر رفتند و اعلام تحصن نمودند . امير لشگر كه در آن موقعيت حساس از تحصن تجار نگران بود ، نمايندگان آنها را نزد خود خواست و حاج صدر الاشراف و حاج كاظم زمانى بنمايندگى بازرگانان با وى سخن گفتند و موقعيت واهبزاده و مبارزات سياسى او را در راه مشروطيت و حفظ استقلال ايران شرح دادند و با اشاره بدودستگى موجود ، بين مستبدين و آزاديخواهان ، او را متوجه دسيسهايكه بوسيلهء نوروز خان فراهم شده بود گردانيدند . در نتيجه دستور استخلاص وى صادر شد و تجار او را با خود برداشته به تجارتخانهاش بردند .
ما از اين پيشامد نيز احساس خجلت مىكنيم زيرا بجاى آنكه هيئت تجار شهر با آنوضع نزد والى رفته براى توسعهء امر تجارت ، يا عمران و آبادى شهرى ، كه در نتيجهء اين كشمكشها رو بويرانى ميرفت ، درخواستى نمايند يكنفر را ، كه با دسيسهء دستهء ديگرى از همشهريانش توقيف گشته بود ، مستخلص گردانيدند .
بارى گفتيم كه عامل مهم مسافرت امير لشگر باردبيل خوددارى عشاير فولادلو از تحويل سلاح و شرارتهائى بود كه گاهوبيگاه از آنان ، با چاپيدن دهات يا قتل و دزدى ، سر ميزد و امنيت منطقه را بخطر ميانداخت . طهماسبى خودش نيز در برخورد با نوروز خان لزوم تحويل اسلحه را يادآور شد و نوروز خان نيز مثل برادرانش از امير لشگر مهلت خواست تا بميان ايل رفته سلاحهاى موجود را جمعآورى كند و تحويل فرمانده قشون نمايد . ولى او هم رفت و مثل برادرانش برنگشت . امير لشگر از اين امر دلتنگ شد و آنها را تهديد به جنگ نمود .
امير عشاير ، دائى نوروز خان ، و حسينعلى خان فولادلو كه براى احترام طهماسبى به شهر آمده بودند ظاهرا خود را از اين رفتار نوروز خان دلتنگ نشان دادند و با كسب اجازه از امير لشگر ، براى تعقيب وى و تسريع در جمعآورى سلاح ، از شهر بدر رفتند و از مراجعت به شهر و ايفاى بعهد خوددارى نمودند . طهماسبى اين بار رشيد -
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: بابا صفرى
ص٤٤٥