از مردم را به هلاكت رسانيد . عدهء زيادى از اطفال ، با از دست دادن پدران و مادران خود بىسرپرست گرديدند و بر اثر نداشتن كفيل معاش در معرض مرگ قرار گرفتند .
ميرزا بيوك آقا ، كه مرد رحمدل و حساسى بود ، اعاناتى از دموكراتها و ديگران جمع كرد و موجبات نگهدارى دويست نفر از اطفال يتيم را در خانهء حاج يوسف لنكرانى فراهم ساخت . بعد از سالهاى قحطى ، چون اعاناتى جمع نشد ، نگهدارى آنها نيز ميسر نگرديد و چون كسبوكار نيز در شهر از رونق افتاده بيكارى و درماندگى گريبانگير مردم گشته بود اينها از كمكهاى مؤثر افراد نيكوكار محروم شدند . شبها را با مذلت و سختى در پشتبام سنگك خانهها و زير گنبدهاى بازار بصبح ميآوردند و روزها نيز با گدائى لقمه نانى بدست آورده سد جوع مينمودند .
در يكى از روزهاى سرد اردبيل اينان دور هم جمع شده دسته جمعى از بازار ميگذشتند و اشعار سرود مانندى ، كه مفهوم آن درخواست مساعدت ، بخصوص تقاضاى لباس گرم بود ، ميخواندند . قضا را سرهنگ عباسخان با آنان برخورد كرد و آن را يكنوع بىنظمى در محل مأموريت خود دانست . مخالفان ، كه در پى چنين فرصتى بودند ، ميرزا بيوك آقا را محرك آنها قلمداد كردند و با اشاره بشايعهايكه اسد اللّه خان دربارهء وى در آستارا منتشر كرده بود چنين وانمودند كه وى عامل بالشويكهاست و بدينوسيله ميخواهد قيام كمونيستى راه انداخته اين مرام منحوس را در اين ولايت اشاعه دهد .
عباسخان دستور توقيف او را بشهربانى داد و ميرزا بيوك آقا تحت بازجوئى درآمد . او در جواب استنطاق ، اتفاقات شهر را پيش كشيد و با توضيح اقدامات نابكاران ، توطئهء قتل حاج بابا خان و وقايع ناگوار ديگرى ، كه همهء آنها با همكارى و دسيسهء مستبدان صورت گرفته بود ، قسمتى از اقدامات آنانرا بازگو كرد و اين جلب و بازجوئى را نيز پردهء ديگرى از آن « تراژدى » قلمداد نمود . بااينحال وى مدتى در زندان ماند و چون شهربانى مدارك كافى براى تحريك گدايان از طرف او نيافت و با تحقيقات دامنه - دارى كه كرد ويرا بيگناه دانست از زندان آزاد گرديد .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 439
مساهمون: بابا صفرى
ص٤٣٩