تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
نايب الصدر دانسته و مبشر را نيز « پارطيهء » او محسوب داشته است . او مينويسد كه اينان دوروبر عباسخان را گرفتند و با تلقيناتى كه در وى نمودند عطوفت و محبت وى را نسبت بفولادلوها جلب كردند و متقابلا هرچه توانستند كينه و عداوت او را دربارهء آزاديخواهان برانگيختند . آزاديخواهان نيز بيكار نماندند و سرانجام بر اثر اقدامات مداوم آنها امير السلطنه از حكومت معزول گشت و دستور دستگيرى و اعزام تحت الحفظ او بسرهنگ عباسخان ابلاغ گرديد . مستبدين براى لغو اين دستور و نگهدارى او بدست‌وپا افتادند ليكن اقدام آنها به جائى نرسيد و در دههء اول ماه صفر 1341 قمرى دستور رسيده بموقع اجرا گذارده شد . امير السلطنه ، كه گفتيم از دستياران رشيد الملك و ، بقول سالخوردگان از دوران صباوت در خدمت او بود ، در اين ايام از دست ياران حاج بابا خان بتنگ آمده و از اقدامات پىگير آنها درمانده شده بود . درماندگى او وقتى بيشتر شد كه شمس - الدين خان حقى رئيس نظميه و محرم اسرار و همه‌كارهء او عوض شد و نيز مقالات تند و آتشينى عليه خود وى در جرايد مركز طبع و نشر يافت و سرانجام بدان وضع موهن از اردبيل رفت و سردار فاتح بحكومت اردبيل وارد شد . ورود قشون دولتى ، چنان كه گفتيم ، مايهء دلگرمى مردم بود و خود جانى تازه بر دلهاى افسردهء سكنهء اين محيط محسوب ميشد اما بىتجربگى فرمانده آن در امور غيرنظامى ، بويژه بىاطلاعى او از وضع اجتماعى اردبيل و حمايت وى از يكى از دو دستهء مخالف ، موجب تشديد دوتيرگيها گرديد و مشكلات جديدى پيش آورد . عباسخان كه بر اثر سكونت در خانهء مبشر ، دانسته يا ندانسته ، با مستبدين دمساز شده بود با آزاديخواهان بناى مخالفت گذاشت و بتلقين اطرافيان خود بآزار و اذيت اينان پرداخت . محسنى در يادداشتهاى خود در اينباره مطالبى نوشته و از جمله دربارهء رفتار عباسخان نسبت به ميرزا بيوك آقا واهب‌زاده چنين آورده است كه : در سالهاى 1335 و 1336 قحطى و مجاعه در اردبيل بيداد كرد و گروه كثيرى